دلیل سیزده از ۴۴

خبر تازه و توضیح برای پست آخر و اعتراض به سرکار س/م/ح بابت گفتار ایشان

پیش از نوشتن این خبر بهتر است به خامنه ای الدنگ بگویم که بزرگواری فرهنگ ایران را میتوانی دوباره ببینی. انسان آگاه و مدرن از اشتباه خود فرا میگیرد و به اشتباه خود اقرار میکند و اشتباه خود را تصحیح میکند و این یعنی یک مدیریت نوین و خطی که ساختار مدیریت هرمی و ناکارآمد تمامیت خواه حکومت ولایت وقیح تو را میشکند

انعکاس خبر زیر را که پس از نوشتن مطالب زیر دریافت شد در این مکان لازم میدانم. از سرکار س/م/ح که این توضیح را دادند سپاسگزاری ویژه میشود و پسندیده هست که  به این بیت شاهنامه توجه وافر نمایند که

دل و مغز را دور دار از شتاب                                    خرد با شتاب اندر آید به خواب

.سرکار س/م/ح تلاش میکنم که امشب با شما پیوند تلفنی بگیرم

پاینده ایران آزاد

خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

 

دلیل سیزده از ۴۴

خامنه ای الدنگ ببین چکار داری میکنی؟ کار به جایی رسیده که یک جنبشی شروع به تهدید زن و بچه های جیره

خورانت  کرده است

شرایطی که دشوار میشود،‌جنبشی که چنین تهدیدی کرده است به خوبی نشان داده که توانایی انجام چه کارهایی را دارد ولی اینجا خط قرمزی هست که من شخصا با آن موافق نیستم حتی  اگر فقط یک حربه تبلیغاتی باشد

سرکار هنرمند س.م.ح جنبش راه انداز،‌ آفرین درود به تو و خسته نباشید ولی همینجا بگویم که وظیفه ایران و فرهنگ ایران حفظ حریم و حرمت انسان و کرامت انسانی هست. نخست اینکه آيا الدنگهایی که حامی خامنه ای  هستند فقط یک سری زن و بچه دارند و یا آنقدر شرافت دارند که با از دست دادن زن و بچه شان ناراحت بشوند؟ آنها که تفکری دارند که همه به بهشت میروند و آنقدر هم با توجه به اعتقاد اسلامی شان بی غیرت هستند که پیشاپیش حاضرند زنانشان در بهشت با دیگران باشد پس فکر میکنی چه میشود؟ دوباره زنی دیگر میگیرند و بچه هایی دیگر راه می اندازند و بیش از بیش به زن و بچه های مخالفانشان متعدی میشوند . حربه خوبی انتخاب نکردی سرکار س.م.ح

و آیا اصلا این با اخلاقیات کورش و تصوف و عرفانی که شما از آن دم میزنید و ملغمه ای که درست کرده اید و در این شرایط نمیخواهم به بیان آن بپردازم مبادا جنبش  آزادیخواهانه مردم ایران را ضعیف کرده باشم،  ولی آیا این حرف درست هست که حمله به زن و بچه بی گناهی که در خانه نشسته اند؟

من که عاشق پرواز و خلبانی هستم با اینکه امکان خلبان هواپیمای جنگی شدن را داشتم هیچوقت وجدانم قبول نکرد که در یک جنگ نا برابر عده ای آدم در جایی نشسته باشند و  بمب بر سر آنها بریزم حال چگونه میتوانم این وقاحت شما را قبول کنم که جان و ناموس هم میهنان  من را ولو زن و همسر و دودمان  دشمنانم  باشند را هدف قرار بدهی. این اندیشه و گفتار حتی وقیح تر از خود دشمن وقیح من و ما هست

 این تعدی به حقوق انسانهای بی گناهی هست که ما میخواهیم ضامن آزادی و سعادت آنها باشیم. من همیشه کارهای شما را به دیده یک شو تلویزیونی نگاه میکردم و در این دوران مبارزه تنها ویدیویی که از شما دیدم همین ویدیو اخیر شما بود چون برآمد کار شما در مبارزه آزادیخواهانه برایم مهم بود و آنهم آزادی ایران بوده و هست و خواهد بود

حتی با جدی ترین دوستان در جدی ترین لحظات مبارزه نیز کارهای شما را با خنده و شادی پیگیری میکردم که دوستم میگفت ایران سرزمین شگفتیهاست  که چگونه شوخی شوخی با یک برنامه تلویزیونی ، رادیویی چنان کارسترگی انجام میشود. من میدانم و تو خودت هم میدانی سرکار س . م . ح که چگونه با دست خالی این راه را رفتی. از آن روزهایی که کراوات یه وری را روی شانه ات می انداختی و برنامه میساختی و حرف میزدی ،‌میخندیدیم و لذت میبردیم زیبایی طنزی را که در درون تو هست و حال میخواهی آن طنازی زیبای درونت را با خشونت و تعرض به خانواده ایرانی  داخل کنی. خوب اینگونه میشود که روان ناپاک از چشمان انسان میزند بیرون،‌بسیار متاسفم راه ما در اینجا جداست ولی کماکان من سفارت ها رانمادین آتش میزنم

سرکار س . م . ح شما اگر میخواهی آتش بزنی نخست به نام   عربی خودت بزن،‌چرا نام تو بایستی عربی باشد با یک پیشوند سید؟ همان پیشوندی که علی گدا یا خامنه ای الدنگ دارد. شما به آن آتش بکش

آن آقای ر.ا.ز  نخست نام ننگین خودش را که نام مرتیکه دجال بود که در ۵۷ آن شور بیشعور را با رهبری اش به آن نقطه رساند یا برایش رسانیدند و تا ده سال و اندی پس از آن پایه های تروریست و …. را به پیش برد

تکنیک و تاکتیک لازم است آقای س.م.ح، لطفا مبارزه را ضعیف نکنید. امشب تلاش خواهم کرد که با شما تلفنی گفتگو کنم ،‌البته اگر به ساحت والایتان دستم برسد

بسیار زننده بود این رفتار و این گفتار،‌اصلا چنین توقعی نبود از روان چنین مبارزه ای که به این خوبی پیش رفته بود

که او پهلوانی بود نامدار                سرافراز و هشیار و گرد و سوار

انسان شان جایی را که ایستاده است بایستی حفظ کند

پس آنگاه فرق تو و خامنه ای و مجاهدان خلق چه خواهد بود که اینچنین روبروی روان ایران و ایرانی ایستاده اند

مشکل از درون ماست،‌مشکل خود ما هستیم/ من اگر با برادرم ، عموهایم،‌دایی هایم ، عمه هایم  و همه کسان فامیلم بر سر اعتقادات مذهبی و اسلامی شان مشکل دارم و آنها را دشمن ایران و فرهنگ ایران میدانم ولی آنها یک دشمن خودی هستند،‌ قضیه در عین حال سادگی خیلی پیچیده هست. شرافت و جوانمردی و اخلاق این اجازه را نمیدهد،‌مهر کنید جنبش را با این سبک سری ها کند نکنید

شاهزاده از آن طرف میرود و با تلویزیون نامعلوم الحال من و تو مصاحبه از پیش ضبط شده میدهد حتی مستقیم هم مصاحبه نمیکند! شما مفهوم این امر را به دلیل اینکه در رسانه هستید شاید بهتر از دیگران متوجه بشوید که تخصصی در این کار ندارند

و از آن سو شما هم می آیید و چنین لاطایلاتی میبافید که زن و بچه دشمن را هدف قرار بدهید / متاسفم آقای سید محمد حسینی که اصلا حال نمیکنم نام عربی ات را به زبان بیاورم،‌شما غلط زیادی میکنی که متعرض زن و بچه دشمن من و خودت بشوی/ دشمن من و دشمن تو یکی است ولی ناموس دشمن من و فرزند دشمن من تحت پناه فرهنگ سترگ ایران هست، شما آبشخور فرهنگی ات کجاست؟

اگر چنین باشد که شما میگویی پس چه تفاوتی بین شما و اعرابی هست که چهارده سده پیش آنچنان بر سر خواهر و مادر و برادرهای ما ایرانیان آوردند،‌بسیار سخیف هست این گفتار تو حتی پایین تر از گفتار سخیف خامنه ای. اینگونه آیا میخواهی وجهه ای برای خامنه ای بخری؟

ما اگر بایستی شروع کنیم  هیچ نقطه ای بهتر از خودمان نیست. قرآن را هم میتوان آتش زد و هم میتوان بازش کرد و برای مردم خواند که آگاه بشوند که چه خضعبلاتی در آن کتاب مقدس مسلمانان هست

بگذارید که آتش به اندیشه انسانها بیفتد. همه اروپا و آمریکا و اسراییل و …. همه نخست به منفعت خودشان می اندیشند و بعد به ایران می اندیشند

ای ننگ بر تو خامنه ای الدنگ که جایگاه رهبریت را درست نفهمیدی،‌سخنرانی خودت را یادت می آید،‌ویدیو زیر را دوباره ببین مرتیکه الدنگ که زود یهو جو گرفت تو را

 بلی سرکار س . م . ح و سرکار ر.ا.ز فکر کنم بهتر است شما از نامهای خودتان شروع کنید و از نام عربی خودتان را خلاص کنید و نام ایرانی برگزینید که این بزرگترین آتش به جان نظام ولایت وقیح خواهد بود

همانگونه که من خودم نام ننگین محمد حسین را از هجده سالگی به آرشید تغییر دادم،‌فقط کافی نیست که اندیشه ایرانی داشت ، بایستی برای ایرانی بودن کوشید ودگرگونی نام از عربی به نام ایرانی نخستین گامی هست که میتوان برداشت

پاینده حرمت انسان و انسانیت حتی در مبارزه نابرابری که با رژیم سفاک آخوندی/اسلامی داریم

س . م . ح اینهمه بچه کارتن خواب داریم ،‌ من هر روز زجر میکشم و تو اصلا غیرتت قبول میکند که یک بچه گهواره ای در آتش خشمی بسوزد که چون پدرش مثلا چنان بوده یا چنین بوده است؟ خیلی خیلی از این اندیشه و گفتار تو دوری میگزینم کمااینکه هنوز روبروی آخوند و اسلام و شیعه در ایران عزیزم می ایستم و اینگونه نیز میمیرم

آه که چه زندگی گند شده است این روزها

نه اینکه از مبارزه خسته شده باشم بلکه از جنون انسانی ،‌ کاشکی میتوانستم در روستای دوری در ایران عزیزم  با یک تفنگ و یک زمین کوچک و چند گاو و گوسفند و یک کشت و زرع کوچک و بی خیال اخبار و اینترنت و زیاده خواهی شهر و شهر نشینان

دلم برای انسانیت انسان ایرانی سخت تنگ شده است

روحانی اش سیاستمدار شده

سیاستمدارش دستمال به دست شده

دستمال به دستش همه کاره شده

همه کاره اش روحانی شده

روحانی هیچ کاره شده

هیچ کاره اش مدعی العموم شده

مدعی العمومش خاین به جان و مال و ناموس مردم شده

جان و مال و ناموس مردم نیز بیگانه شده است

بیگانه نیز با بی بی سی اش کاسه داغتر از آش شده

و …. این پیچیدگیهای مسموم کماکان ادامه دارد

آه ای ایرانی به انسانیت خودت و به فرهنگ انسانی خودت بازگرد

       که یزدان پیروزگر یار ماست    جوانمردی و مردمی کارماست

ایکاش یزدانی وجود داشت

در اینجا دو نامه از کمیته مجازات برایتان میگذارم،‌میخواهید اولتیماتوم بدهید اینگونه اولتیماتوم بدهید که ریزش صورت بگیرد ، چقدر ضعیف بایستی باشد که انسان زن وبچه بی دفاع را بخواهد مورد هجمه قرار بدهد. حد اقل میگفتی ماشین هایشان نه زن و بچه آنها

 

پاینده ایران آزاد

خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

دلیل دوازده از ۴۴

خامنه ای الدنگ امشب اصلا حوصله ات رو ندارم.

 امشب از خودم بایستی دوباره خود مهربان و صمیمی ام رو بکشم بیرون،  خسته شدم از این برگی که بازی میکنم در جنگ با این بدیهای پیرامون. از دروغ و دونگهای پیرامون خسته شدم،‌ دلم میخواهد حتی در این میدان جنگ امشب یک شستشوی روانی بدهم خودم را و اندکی با اندیشه پاک ایرانی خوبم تنها و بی پرده بزیم

از اینی که بایستی اینجوری بنویسم و حتی رسم درست نوشتن رو هم رعایت نکنم خسته شدم

پس امشب تو و دشمنیهات و حماقت هات و همه چیز الدنگت  رو چند ساعتی روی سکوی توقف اندیشه ام  میگذارم  و در یک کنج و کناری تنها در زمان می ایستم و دمی آنی میشوم که اگر آز و طمع دیگران نبود و در ایران عزیزم با مردم سربلندم میبودم، میبایست باشم و باشیم،‌ ولی در این همه بلبشو که چونان همیشه که خودم بوده ام میتوانم بازهم  خودم باشم و لااقل با زبان خودم با صدای بلند بیندیشم و بنگارم

امشب شاهزاده آخرین سلسله پادشاهی  ایران معاصر را نیز میگذارم روی ترمینال توقف فرازگاه اندیشه و از کار اشتباهی که کرده است و با یک تلویزیونی مصاحبه داده است که  حالش  و جایگاهش در خصوص ترویج آزاد منشی در ایران معلوم نیست و بیشتر به اندیشه سرگرم نمودن مردم ایران و چاپیدن آنها به توسط اربابانشان هست و ناگفته نماند که بودجه نخستین این سازمان  با نه هزار پوند و با نام یک شرکتی شروع میشود و تا کنون سه بار نام شرکت را تعویض نموده است  و آخرین باری که چک کردم شصت و یک میلیون  سهام یک پوندی دارد را کنار میگذارم ( و البته باز هم ناگفته نماند که یک تلویزیون دیگر نیز با همین رویه اخیرا راه افتاده است و متاسفانه الدنگ هم کم نیست که بروند با این تلویزیونها همکاری کنند و این جدا از تلویزیونهایی هست که وضعیتشان و خود فروختگی یا وابستگی شان کاملا مشخص هست ) / و دلم باز میسوزد از باغی که میسوزد/  چون نه تنها شازده رفته اند و مصاحبه داده اند  بلکه از آن  بدتر مصاحبه زنده نیز نداده اند که لااقل شآن آزادگی این حرکت عظیم را رعایت کنند و اجازه تیغ را به دست صاحبان نامعلوم تلویزیون من و تو داده اند که هرجا خواستند حرفش را ببرند و …. آه از نهاد انسان آگاه بلند میشود که چه مشاورانی ایشان برای خود برگزیده اند و به چه بهایی این چنین خطاهای فاحشی از ایشان سر میزند

آره امشب میخواهم همه را بگذارم روی هولد ( توقف) ،‌ همه آنچه که در این انگلستان به سرم آمده از دوست و دشمن و خودی و ناخودی،‌ همه نامرادیها ،‌همه دور خوردنهایی که از ایرانی و انگلیسی و عرب به سرم آمد ، میخواهم همه را متوقف کنم و باز بشوم خودم،‌اندیشه ام و قلمم. با قلم خودم بنویسم،  با زبان  خودم بنویسم،‌ خسته شدم از بس برای تو مرتیکه خامنه ای لات منش بی سر و پا هی رجز خوانی کردم و  عربده کشیدم بر وزن مستفعلن ضربدر شش  که آن لاتهای دور و برت بدانند که سنگ سنگ اشکنشان  و یک آزاده ایرانی اینجا هست که خودش را به بارگاه خلافت ولایت وقیح نمیفروشد و این طرف آب همه فکل کراواتی و سوسول پوسول و مکش مرگ من  نیستند که پشت پهنه تلویزیون ننگ آور بی بی سی میبینند. جانیان وحشی فکل کراواتی که واقعا انسان از یادآوریشون حال تهوع بهش دست میده ،‌اخ که نمیخواهم اسم بیارم چون اهل حادثه و شخص نیستم ولی اگر آنچه در این انگلیس بر من گذشت  را بنویسم میفهمیم که ….. راز نگویی هنوز هم هست

خوب خامنه ای ،‌ کانالت رو امشب برای چند ساعت خاموش میکنم بدون آنکه خشمم رو به تو و تمام جنایات خودت و هم پیالگی هایت ببندم،  چون پیش از اتفاقی که قرار هست یازدهم بهمن ماه امسال بیفته و متعاقب آن هم چهاردهم و پانزدهم بهمن ماه امسال یک اتفاق بزرگتری بیفته،‌ باز قرار هست یک اتفاقی امشب بیفتد و آن  آتشی هست که به سفارت ننگین حکومت اسلامی خواهم انداخت در لندن،‌فیلمش را فردا خواهی دید. حال بگذریم پس من میروم در قالب یک داستان نویسی و درد دلی که شاید اگر طبیعی به آن می نگریستیم اکنون اینچنین سرمان نمی آمد

ولی تو رهبر الدنگ راه درازی داری که به دامان طبیعت برگردی و مهر و عشق را مبنای خودت و اندیشه ات  بسازی ای سفاک ضحاک صفت

داستان تلخ زندگی شیرین ما

(برداشتی آزاد از کتابی  که در دوران کودکی خواندم و نام نویسنده را یادم نیست)

کودک که بودم خیلی زود فهمیدم که بایستی دست روی پای خودم بگذارم و بلند بشوم و بدون اینکه بردار نیرو و اینرسی را در کلاسهای ریاضی و یا فیزیک خوانده باشم. فهمیدم که راستی بهترین گزینه طبیعت هست . پس پیش از هر چیز با خودم راست و رو راست شدم و این سرآغاز تیزهوشی من بود در جنگل پیرامونی از انسانها که آکنده از دروغهای ریز و درشت بود

 باز هم هنوز کودک بودم که کتابی خواندم و داستان برگی بود که به شاخه چسبیده بود  و همیشه سنگفرش  پیاده رو را میدید و گامهایی را که آدمها بر آن میگذارند  و همیشه دوست داشت حریم نرم تنش را به وهم اشتیاق سنگ فرش برساند و بارها و بارها تلاش کرد که خودش را از شاخه جدا کند ولی فصل با او یار نبود

سبزینگی بهار طی شد و گرمای تابستان طراوت بهار را خشک کرده بود که سوز ننه سرمای زمستان خودش را در لحاف پاییز بر سر طبیعت کشید و برگ قصه کتاب کودکی من با تلاش مضاعفی، نهایتا توانست خودش را از شاخه جدا کند و ترنم سبک وزنش را به لایه های هوا بسپارد و غلط زنان در اوج جاذبه بر بال سقوط به  پایین بیاید. آنچنان سرش مست و گرم از خیال لذت هم آغوشی سنگ فرشهای پیاده رو بود، که ناگهان انتهای جاذبه در پس عبور از هوا،  وزن برگ را به زمین بخشید و نیروی جاذبه دیگر توان شکافتن زمین را نداشت تا او را به درون خود بمانند سیاه چال فضایی بمکد

که در این مقطع،  برگ بر روی کاشی و اندکی بالاتر از زمین بود و هنوز ملحوظ از حس خوب فرودش نشده بود که نگاهش به فرازنای درخت افتاد و شاخه بی برگ خودش را دید.  صدای ناله شاخه در همهمه باد به گوش نیوش نرسید و ناگهان فهمید که هرگز دیگر به آن شاخه باز نخواهد گشت و اندکی ابهامِ‌ سکوتِ اندیشه در عمق نگاهش غرق شد و خیرگی خرد همه حجم مغزش را در پس تردید ربود

در ابهام مرموز اندیشه اش ، چشمانش به کاشانه جداشده اش از شاخه ، خشک و بی حس مانده بود که ناگهان ترنم شور قطره اشکی را در گوشه چشمانش بر پوستش چشید و هنوز از گیجی و ابهام سقوط جذابش چندی نگذشته بود که ناگهان چشمانش به پای فیلی افتاد که کف یک کفش ملی بود و میرفت که در زیر پای آن فیل کف کفش استخوانهایش خرد و خاکشیر شود.  تکه ای سقز به خرطوم فیل چسبیده بود و حایل پای فیل کف کفش و بدن برگ شد ولی سقز چونان دامنی چسبیده به تن ،‌ بر همه برون و اندرون برگ روان شد و برگ به کفش با سقز چسبیده بود و همه با هم داشتند قدم میزدند. مغازه ها را می دید،‌ از جلو عرق فروشی که رد شدند بوی تند عرق سگی با کالباس و خیار شور مخمورش کرد و دود سیگار را از ته مانده سیگاری کنار کفش از ارتفاع پایین تری در ریه هاش سرفه نمود، همه با هم  طول جوی آب پیاده رو تا خیابان را پریدند ولی با هر گام یکی از استخوانهای برگ در هم  میشکست و دامن سقز سخت تر بر وجودش پهن میشد

 ناگهان کفش و فیل کفِ کفش و سقز و صاحب کفش همه ایستادند،‌آنروزها تلفن عمومی بود و یک دو ریالی و یک صف باجه تلفن. ولی صاحب کفش در صف تلفن نبود بلکه کنار باجه تلفن زرد رنگ و شیشه  شکسته در انتظار دیدار یار مانده بود و نه در صف گفتار

چندی گذشت و دو کفش قرمز با ناخنهای لاک خورده تقریبا همرنگ کفش از دور پیداشدنشان را به نزدیکی دیدار رساندند و صاحب کفش قرمز نیز برای ابراز مهربانی و لوندی بیشتر فشاری بر لنگه کفشی داد که من و فیل کف کفش و سقزهمه همراه سفر آن لنگه کفش بودیم و با آن فشار عاشقانه و مهربانانه صاحب ناخن کفش قرمز بود که من صدای شکستن آخرین استخوانم را با پای فیل کف کفش شنیدم و دیگر فقط لاشه ای از من مانده بود

پس از درنگی کوتاه ناگهان دیدم که لاشه ام در میان زمین و هواست و صاحب کفش قرمز با ناز و ادا میگوید که آشغال به کف کفشت چسبیده هست و صاحب کفش کف پایش را به سمت صورتش گرفته بود و این نخستین و آخرین باری بود که من صورت عینکی و سبیلوی یک چپی سپید پوش به ظاهر روشنفکر را دیدم  که گویا آنروزها مد بوده است چپی شدن برای ویران کردن کشور آریایی و در آنسو دختری که هنوز مجاهد نشده بود که بعدا تواب بشود و نهایتا فاطی کماندو

فصل هنوز فصل لاک قرمز ناخن بود و  مینی ژوپ و رکابی و عینک در مو و ادای روشنفکرمآبی

و هنوز از تلاقی نگاه من و صاحب کفش سبیلو دمی نگذشته بود که استقامت فیل بودنِ ماندگاری را در فیل کف کفش  به  خود کفش فهمیدم

و دلم غربت رهایی از شاخه ام را دلتنگانه بویید و در این میان بود که من و سقز به فیل کف کفش بدرود گفتیم و  از کف کفش جدا شده بودیم هنگامی که بخش عظیمی از سقز به درون من نفوذ کرده بود و من دو تیکه شدن خودم را پیش از آنکه چند تیکه بشوم را با پوششی از سقز پانسمان میکردم تا صاحب کفش  با کشیدن پایش بر آسفالت روغنی خیابان و لبه جدول بتواند از من برگ پاییزی آغشته به سقز خلاص بشود

و من دیگر له شده بودم،‌خرد خمیر و تکه تکه

و من تکه های پاره پاره خودم را در آغشتگی به سقز میدیدم که  هیچ راه فراری از آن همنشینی ناخواسته نبود و اندیشه برگ بود که با حضور سقز در ترنم باد میرقصیدند

آنگاه بود که تکه های خودم را میدیدم که به این سو آن سو دوانند و آنقدر در اضطراب این آش و لاش شدن ماندم که به رویای یک پاره بودن در نخستین ایستگاه خوابم رسیدم

به آخرین ایستگاه خوابم  در شیپور صدای خش خش صبحگاهی جاروی رفتگر رسیدم هنگامی که  تشعشع نخستین قطره های  تابش خورشید بر زمین رسیده بود

و من پیش از آنکه شاخه جاروی رفتگر در حلقم فرو برود و آخرین فهم بودنم را پیش از خفه شدنم بفهمم،  بلند فریاد زدم که

آهای این پایین هیچ خبری نیست

و آنگاه بود که متوجه شدم فریاد گمشده شاخه در باد پس از جدایی من از شاخه همین بود که آهای آن پایین هیچ خبری نیست و من دیگر خفه شدم پیش از آنکه در سوختنم باز زنده شوم

و این تکراری هست که هر روز از نجوای  فریاد برگ کتاب در مغز خودم مرور میکنم که آهای این پایین هیچ خبری نیست

و آنچه من را برداشت تا ترکیبی از آنچه را که خوانده بودم با خلاقیت ذهنم در اینجا برایتان بنویسم دیدن این عکس و درختی بود که در تظاهرات چند روز پیش در روبروی سفارت ننگین حکومت اسلامی تلاش داشتم  که درفش کاویانی را بدون هیچ بندی و با خود درفش به آن وصل کنم که ممکن نشد و این عکس از چهل سال پیش است

 آنها که اکنون درون سفارت هستند ،‌آن روزها مشتشان را گره میکردند و میخواستند بروند درون سفارت و به آنها که آنزمان درون سفارت بودند فریاد میزدند با مشتان گره کرده

و آنها که آن روزها درون سفارت بودند،‌این روزها دیگرانی در بیرون سفارت داد میزنند که میخواهند به درون سفارت بروند

و من به فکر این درخت در عکس افتادم که چه با اقتدار در طی چهل سال به مسخرگی جنگ من و تو،  میخندد و آنکس که سودهایش را برد دولت فخیمه انگلیس است که از خون دل من و تو ها،  رتبه ششم را در فروش جنگ افزار و تجهیزات نظامی در جهان دارد و برای یافتن بازار فروش بایستی که ……… آه ، صدای شاخه بی برگ را از درون هر نسیم و باد و طوفانی میشنوم که این پایین هیچ خبری نیست

و درخت جلو سفارت چه کماکان به ما میخندد که چه شد انسان با لایه سوم مغزش و کورتکس اینچنین از مدار طبیعی خود بودنش دور شد

باز دلم نمیخواهد که زبان به ناسزا بگشایم،‌میگذارم که امشب هر دو پهنه نبرد را رها کنیم ، برویم و استراحت کنیم و فردا دوباره در میدان رو در روی یکدیگر بایستیم،‌هر چند من امشب به تو شبیخون خواهم زد و سفارت ننگین اسلامیت در لندن را به آتش خواهم کشید تا باز درخت روبروی سفارت پس از چهل سال کماکان به بازی موش و گربه ما و به ریش ما بخندد

نمیتوانم بابت همه خونریزیهایت اینچنین تو را دست خالی به خرگاه و خیمه گاه خودت بفرستم خامنه ای الدنگ و بهترین پیشکش من در این سکوت پیش از جنگ تک به تک ما ،  این بخش از شاهنامه فردوسی هست

جهانجوی چون شد سرافراز و گرد

سپه را بدشمن نشاید سپرد

سرشک اندر آید بمژگان ز رشک

سرشکی که درمان نداند پزشک

کسی کز نژاد بزرگان بود

به بیشی بماند سترگ آن بود

چو بی‌کام دل بنده باید بدن

بکام کسی داستانها زدن

سپهبد چو خواند ورا دوستدار

نباشد خرد با دلش سازگار

گرش زآرزو بازدارد سپهر

همان آفرینش نخواند بمهر

ورا هیچ خوبی نخواهد به دل

شود آرزوهای او دلگسل

و دیگر کش از بن نباشد خرد

خردمندش از مردمان نشمرد

چو این داستان سربسر بشنوی

ببینی سر مایهٔ بدخوی

چو خورشید بنمود بالای خویش

نشست از بر تند بالای خویش

بزیر اندر آورد برج بره

چنین تا زمین زرد شد یکسره

تبیره برآمد ز درگاه طوس

همان نالهٔ بوق و آوای کوس

ز کشور برآمد سراسر خروش

زمین پرخروش و هوا پر ز جوش

از آواز اسپان و گرد سپاه

بشد قیرگون روی خورشید و ماه

ز چاک سلیح و ز آوای پیل

تو گفتی بیاگند گیتی به نیل

هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش

ز تابیدن کاویانی درفش

بگردش سواران گودرزیان

میان اندرون اختر کاویان

سپهدار با افسر و گرز و نای

بیامد ز بالای پرده‌سرای

بشد طوس با کاویانی درفش

بپای اندرون کرده زرینه کفش

یکی پیل پیکر درفش از برش

بابر اندر آورده تابان سرش

بزرگان که با طوق و افسر بدند

جهانجوی وز تخم نوذر بدند

برفتند یکسر چو کوهی سیاه

گرازان و تازان بنزدیک شاه

بفرمود تا نامداران گرد

ز لشکر سپهبد سوی شاه برد

چو لشکر همه نزد شاه آمدند

دمان با درفش و کلاه آمدند

بدیشان چنین گفت بیدار شاه

که طوس سپهبد به پیش سپاه

بپایست با اختر کاویان

بفرمان او بست باید میان

بدو داد مهری به پیش سپاه

که سالار اویست و جوینده راه

بفرمان او بود باید همه

کجا بندها زو گشاید همه

بدو گفت مگذر ز پیمان من

نگه‌دار آیین و فرمان من

نیازرد باید کسی را براه

چنینست آیین تخت و کلاه

کشاورز گر مردم پیشه‌ور

کسی کو بلشکر نبندد کمر

نباید که بر وی وزد باد سرد

مکوش ایچ جز با کسی همنبرد

نباید نمودن به آبی رنج رنج

که بر کس نماند سرای سپنج

گذر زی کلات ایچ گونه مکن

گر آن ره روی خام گردد سخن

خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

چهارشنبه سیزدهم آبانما ۲۵۷۶

 

 عکسها مربوط به اشغال سفارت ایران – لندن  در دهم اردیبهشت ماه سال ۵۹ میباشد

ترکیب منحوس کنفدراسیون و انقلابی و آخوند در خیانت به ایران

کسانی که با بورسیه های مستقیم دولت شاهنشاهی ایران آمدند ونه تنها نمک را پاس نداشتند بلکه نمدان را هم

دلیل یازده از ۴۴

  امروز دوشنبه یازدهم دیماه ۲۵۷۶ شاهنشاهی خورشیدی برابر با روز سروش از ماه دی یا دتوشو سال ۳۷۵۵ یکتایی زرتشتی برابر با گاهان بار و روز نخست ماه ژانویه سال ۲۰۱۸. صبح  یکی از دوستان تماس گرفت که آرشید پرچم شیر و خورشید رو بردار و بیا تظاهرات جلو سفارت. پرسیدم که مجوز گرفتی ؟ گفت آره گفتم به نام خودت گرفتی که گفت آره. یک پرنده اسیر شده بود توی تور که گرفتمش و آزادش کردم و چه حالی داد. خرافاتی نیستم که به ماوراء الطبیعه بخواهم اعتقاد داشته باشم ولی به قول استاد استادم ( کارل گوستاو یونگ)  مقوله همزمانی پیش آمد. در ویدیو زیر بود که فراخوان تظاهرات را دادم و کبوتر را هم به نماد آژادی و رهایی پراندم  و چه مستقیم پرید و رفت
اشلو شدن تو نزدیکه خامنه ای الدنگ و این دلیل یازدهم است چون نه تنها بچه های شیراز تصمیم گرفتن که اشلو بکنن تو را بلکه همه بچه های ایران در راهند که تو را اشلو بکنند و در کانال تلگرام مرگ بر خامنه ای دات کام ما فقط به مقدمات و مراحل اشلو شدن تو میپردازیم

امروز پلیس انگلیس حمایت  کامل خودش را از تو رهبر سفاک و ضحاک ولایت معیشان نشان داد و دو جوان نازنین ایران زمین را به واسطه پرتاب دو تخم مرغ با تهمت جرم جنایی بازداشت کردکه  فیلمش را در لینک زیر میتوانید ببینید

فقط خامنه ای الدنگ من مانده ام که اگر نام تو در بین فارغ التحصیلان  دانشگاه پاتریس لوموبیا، معروف به  دانشگاه دوستی مردم روسیه یا آکسفورد تروریستها یافت شده است چگونه میتوانی هم مورد حمایت روسیه باشی و هم مورد حمایت انگلیس/ دو طرفه حال دادن تو جای پرسش دارد ای مرتیکه الدنگ خاین به ایران و آرمان آزادیخواهی ایرانی

در این بخش یازدهم هیچ چیز بیشتر ندارم بگویم به جز این ویدیوهایی که هست و دفعه دیگر بایست یک شعاری پیدا بکنم که پوشش بدهد علاوه بر  آخوند انگلیسی  مملکت رو رها کن یک اشاره ای هم به خدمتت به روسیه بکند. ننگ بر تو بادا که باید پوتین هم به تو قرآن لجن رو هدیه بدهد/ کتابی منسوب به یک الله روانی و عقده ای

تصویر بالا هدیه دادن یک نسخه قرآن خطی پوتین به خامنه ای الدنگ

 

میجنگم می میرم ایران رو پس میگیرم و به فرزندان ایران زمین میسپارم تا پاسبان فرهنگ و خاک ایران اهورایی و آریایی باشند،‌هر چند چون نیک بنگری اهورایی به شکل جماد نیست بلکه خرد والای انسان فرهنگ ساز  ایرانی بوده است که چنین خاک پر گهری را بوجود آورده است و اکنون نوبت به ما هست که یک بار برای همیشه آن خاک پاک را از وجود گند و زباله هایی چون تو خامنه ای الدنگ و همه هم پیالگانت پاک کنیم

این را به همه الدنگهای بی بی سی نشینت نیز میگویم که خاک پاک ایران را بفروشند و بگویند که ما در بی بی سی کاره ای نیستیم ،‌فقط یک فیلم ادیت میکنیم یا فقط یک گزارش تهیه میکنیم. احمق شما نوکران بی چون و چرای یک حکومتی هستید که صد سال پیش نصف جمعیت ایران را کشت و قلع و قمع کرد و چه نکبتی بالاتر از آنکه من در تبعید اجباریم بایست ننگ داشتن پاسپورت انگلیسی را داشته باشم وقتی هنوز احقاق حق هم میهنانم را نکرده ام برای آن نسل کشی انگلیسی ها در ایران و لعنت به پدر و مادرهای احمقی که بودند و یک صفحه از آن نسل کشی را حتی نخواستند که در کتابهای درسی ما باشد

باز هم میگویم که

خامنه ای الدنگ ،‌ تو غلط کردی که گفتی جاده های منتهی به آرامگاه کورش را ببندند و حالا نتیجه را ببین

پاینده ایران آزاد

خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

دلیل ده از ۴۴

امروز یکشنبه دهم دیماه ۲۵۷۶ شاهنشاهی خورشیدی برابر با روز مهر (دوستی) از ماه  دی یا دتوشو سال  ۳۷۵۵ یکتایی زرتشتی برابر با  گاهان بار چهره میدیاریم گاه *و برابر با آخرین روز این ماه یعنی ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ ترسایی بود. روزی که مردم غیور ایران مهرشان را با تو بیش از دیروز بریدند. تو خامنه ای الدنگ که گویا امروز هم پسر الدنگ تر از خودت با پروازی به مالزی رفت و خودت هم بهتر میدانی که با پرواز زیر که ساعت شش و بیست دقیقه در فرودگاه هیترو لندن به زمین می نشیند چه خبر هست؟

پروازی که هنگام نوشتن این متن در یکی از تونلهای هوایی بالای ایران پر افتخارم در حال پرواز هست.  این نمونه را برای شما آوردم که بدانید رصد شما را داریم میزنیم و به هنگامش خدمت شما خواهیم رسید

ای خامنه ای الدنگ یکی از دلایلی که با چنین لحنی با تو لجن حرف میزنم چون تابو تو بایستی در ایران عزیزم شکسته شود. چون دیگر به جای مرگ بر دیکتاتور مردم به راحتی بگویند مرگ بر خامنه ای.   پرچم شیر و خورشید بچه های شیراز بالا که امروز در یکی از فیلمها دیدم عکس تو خامنه ای الدنگ را به زیر کشیدند و همه شهرهای دیگری که عکس خمینی دجال  را نیز به پایین کشیدند/ وقتی که اینچنین با عکسهایتان بکنند چه بر سر قبر خمینی خواهد آمد

خامنه ای الدنگ در روزهای پیش رو تا پایان تو و اتفاق بزرگی که یازدهم بهمن پیش رو خواهد افتاد به شرح جنایتهای بیشمار تو می پردازیم و در این میان نیز به عکسها و فیلمهایی که از ایران میرسد خواهیم پرداخت

یک خبر خوش نیز از بازشدن کانال تلگرام مرگ بر خامنه ای دات کام برای تو دارم هنگامی که تو الدنگ به نوکرهای بی اختیار خودت دستور دادی که از امروز کانال تلگرام را در ایران از دسترس خارج کنند و این یعنی اینکه داری بازی را به ما تحمیل میکنی و ما هم پاسخ میگوییم. تلگرام را در ایران میبندی که مردم مجبور بشوند از پروکسی بهره ببرند و فیلتر شکن نصب کنند و من هم کانال تلگرام مرگ بر خامنه ای را راه اندازی میکنم

خامنه ای الدنگ امروز دیدی که در کرمانشاه چطور شلوار را در خیابان از پای بسیجی ات بیرون آوردند،‌ ننگ بر تو و همه جیره خوارانت

آدرس کانال تلگرام مرگ بر خامنه ای دات کام

https://t.me/IRANYAARAN

 

خبرهای خوش دیگری نیز در راه هستند منتظر باش و ببین/ خبرهای خوش برای ایرانیاران و خبرهای مرگ بار برای تو مرتیکه الدنگ ضحاک نشان مار به دوش

همانا که باشد به روز شمار

فریدون و ضحاک را کارزار

سالهای رهبری تو خامنه ای الدنگ در حکومت ننگین اسلامی در ایران را میتوان سالهای فقر و اختلاس و تبعیض و فساد و قانون گریزی و بی قانونی نامید/ رهبری تو الدنگ با ترور میکونوس در خارج از ایران آغازیدن به خود گرفت و حتما توطیه به دره انداختن اتوبوس هنرمندان را بخوبی بیاد داری ،‌خامنه ای الدنگ روزش را بیادت می آورم ۱۶ مرداد ۷۵. ننگ بر تو خامنه ای پست که پشت این چهره مزورت چه دروغها نهفته هست. مرتیکه الدنگ ما مرد گریان کم داریم که در سال هشتاد و هشت آمدی گریه کردی ای بدتر از هر بدی که میتوان متصور شد و پس از آن اشک تمساح که چه بر سر جوانان آن آب و خاک آوردی. در کارنامه الدنگی تو رهبر الدنگهای جهان میتوان باز هم به قتلهای زنجیره ای وکشتن دانشجویان ، حمله به خوابگاه دانشجویان و از بالای ساختمان به پایین  پرتاب کردن اشاره کرد که نهایت آن نیز کودتای تو با احمدی نژاد الدنگ تر از خودت بود که حالا باید بدانیم که او هم در مجمع تشخیص مصلحت نظام هست ولی دیگر محاسباتتان زایید/ اطاقهای فکرتان در برابر قیام مردم ایران کم آورد/ دوربینهای نصب شده در خیابانها و … همه و همه بر ضد تو به حرکت در آمده اند/ تو و الدنگهای ولایت معیشی که همه بی شرافتیهای دنیا نصیبتان شده است و ما هم به حساب آنها خواهیم رسید/ الدنگهای اصلاح طلب ،‌الدنگهای خارج نشین رای به جمهوری اسلامی بده و همه الدنگهایی که از آب گل آلود حکومت ننگین تو برای خود کلاهی ساختند،‌همه الدنگهایی که همین دور و نزدیک هستند و همه آن الدنگهای بی غیرتی که آمدند و پناهندگی سیاسی گرفتند و برای تعطیلات به ایران آمدند/ همه در شرمساری خودشان با همسویی با تو شریک هستند و این شرمساری را برجسته و برجسته تر میکنیم چون هیچ دادگاهی بالاتر و بهتر از دادگاه وجدان نیست/ تو خامنه ای الدنگ روان پریش دیوانه که اعتقاد به نبی عرب و مهدی صاحب زمان داری  خوب شعور فرهنگ ایران و جابجایی سوشیانس و مهدی موعود را نمیتوانی داشته باشی ولی با یک اشاره به گفته های فردوسی گرانقدر این مطلب را به پایان میبرم و در ادامه دلیل یازده از ۴۴ در روز یازدهم دیماه به ادامه گند کاری های ولایت وقیحانه تو خواهم پرداخت. ننگ بر تو و یادت باشد که ننگ با رنگ پاک نمیشود و دستهای خون آلود تو الدنگ مشنگ رادر زیر ساطور عدالت مردم ایران قرار خواهم داد و از همینجا به همه آن ریز و درشتهایی که برای فردای ایران خیز برداشته اند ، اخطار میکنم که ایران آریایی خواهد ماند و مریم رجوی الدنگ و گروههای کمونیست چپ الدنگ در بغل روسیه غش کرده و غرب زده های فکل کراواتی الدنگ که نمونه ای از آنها اصلاح طلبان الدنگ و همچنین اصول گرایان الدنگ و فراکسیونهای امید و ناامیدی و ….. هیچکدام در آینده ایران نمیتوانند خط پیشرفت و سربلندی ایران را از راه ایران مداری خودش دور بکنند و همه دولتهایی که نقش خیانت آشکار حکومت های چهارساله ریاست جمهوری هایشان و یا نسل کشیهای صد سال پیش شان و با راه اندازی بی بی سی ها و وی او آ ها و من و تو ها و جم تی وی ها و … بخواهند آینده ازاد ایران را هدف قرار بگیرند. اینبار پس از هزار و چهار صد سال ،‌یکبار برای همیشه عقده حقارت شکست قادسیه را از گلو هایمان به صورت تو و رسولت و امامانت و خمینی دجالت و بت بزرگ کعبه تان تف خواهیم کرد و اینکار را با خشم و خون و کشتار به انجام خواهیم رسانید چون زبان خوش حالی شما نخواهد بود

حالا آن منقل نشینان مفنگی بروند و سیخهایشان را داغتر بر روی پیک نیک بگیرند و بدانند که در شان همکلامی با سربازان ایران نیستند. خلاص

  حالو هم به لهجه قشنگ شیرازی بهت میگم :‌سی کاکو من نه میخوام رییس جمبور بشم نه میخوام وکیل مکیل مجلس پجلسی بشم/ من میخوام برای آزادی ایرانم بجنگم و برای حفظ بنیان آزادی ایران و انسان ایرانی و شان انسان ایرانی در جهان نیز تلاش میکنم/ تفنگ به دست و ایستاده هم در خاک خودم خواهم مرد نه در بیمارستانهای اروپا و زوار در رفته در گوشه بیمارستان و باز هموطو که قبلا بهت گفتم خامنه ای الدنگ و همه  جوجه بسیجی هات : بگرد تا بگردیم،‌ بجنگ تا بجنگیم….. و تا پروازی که ساعت ۰۶۲۰ از مقصد کوآلالامپور در فرودگاه هیترو لندن مینشیند دقیقا ۰۶۲۶ مانده است و تو خامنه ای الدنگ و هم دستانت و من میدانیم که در آ« پرواز چه خبر هست؟ آمارتان را داریم و تا پایان عمر ننگ آورتان شما را رها نخواهیم نمود و انتقام قطره به قطره خونهای ریخته شده را از شما خواهیم ستاند

ادامه جنایتهای تو در پست فردا و باز هم میگویم که

خامنه ای ،‌ تو غلط کردی که گفتی جاده های منتهی به آرامگاه کورش را ببندند و حالا نتیجه را ببین

پاینده ایران آزاد

خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

*

گفتنی است آیین گاهنبار چهره میدیاریم گاه، پنجمین دوره گاهنبار سال است که به معنای میان آرامش است و روزهای ۱۰ تا ۱۴ دی ماه برپا می شود. باور زرتشتیان بر این است که آفریده شدن حیوانات در این چهره بوده است. فرهنگ ایران  یعنی شادمانی و جشن و پایکوبی و مبارزه با بیدادگری حاکم شیعه و مسلمان و عرب نشان

دلیل نه از ۴۴

آی مرتیکه الدنگ آسدگدا – علی گدا – علی خامنه ای  – اپوش

، صدای مردم را میشنوی

یادت میاد چهل سال پیش میخوندید ازهاری بیچاره نوار که پا نداره،‌حالا دامن خودت روگرفت

چرا؟ چون احمقید/ چون مجنون و دیوانه اید با الله روانی تان / چون دچار انجماد فکر هستید از مفت خوری حوزوی/ چون خودی و ناخودی کردید/ چون در مملکتی که هزار و صد و هشتاد سال پیش از اینکه پیامبر عرب تو از دهی به دهی دیگر در صحرای سینا برود که بخواهد مبنای تاریخ احمقانه هجری شمسی شما بشود،‌یک مرد از ایران فریاد حقوق بشر سر میداد و در بابل با آن افتخار وارد شد حال آنکه تو در سرزمین نیاکان پر افتخار ایرانی من و در روز بزرگداشت چنین بزرگمردی چون کورش دستور دادی که جاده های منتهی به آرامگاهش را ببندند واینک  دامنت را گرفت ای مرتیکه احمق و الدنگ و همه ولایت معیشان خرد و درشتت

خامنه ای ،‌ تو غلط کردی که گفتی جاده های منتهی به آرامگاه کورش را ببندند و حالا نتیجه را ببین

از بس خوشحال بودم فراموش کردم که این روز بزرگ را بگویم

امروز شنبه نهم دیماه ۲۵۷۶ شاهنشاهی خورشیدی برابر با روز دی به مهر از ماه دی یا دتوشو سال ۳۷۵۵ دینی  زرتشتیان برابر با جشن دیگان  میبود.  مرتیکه الدنگ خامنه ای بایستی بدانی که مردان و زنان فرهیخته ایران زمین ،‌ جانشان را از فرهنگ و تاریخ این سرزمین آریایی میگیرند و بعضشان را هم به حنجره شان فریاد میزنند به یاد همه آن بغضهایی که به خاک سپرده شد و فریاد آزادی شان پیش از گوش دیگران به تیزی دشنه دشمن ایران زمین رسید

گوشه ای از تاریخ و فرهنگ ایران را با هم مرور کنیم، همان تاریخ ایرانمان که در مدرسه هامان به ما آموزش ندادند و همان فرهنگ سترگ انسانی که به زور مسلمان شدگان ایرانی  و دمدمی مزاجان توده ای و چپی و راستی و …از آن آگاهی کافی نداشتند

جشن دیگان

Daatoshu    دی یا  دتوشو  

  به چم ( معنی ) دادار و آفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است. اگر به نام سی روز ماه توجه کنید، مشاهده می نمایید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نامگذاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و اورمزد که آن هم نام خداوند می باشد. بدین گونه : اورمزد، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود.

اورمزد و دیماه : نخستین روز دی ماه باستانی/ ۲۵ آذر ماه خورشیدی
دی به آذر و دیماه : هشتمین روز دی ماه باستانی/ ۲ دی ماه خورشیدی
دی به مهر و دیماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی/ ۹ دی ماه خورشیدی
دی بدین و دیماه : بیست و سومین روز دی ماه باستانی/۱۷ دی ماه خورشیدی
در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه ، خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش، بزرگترین شب سال بوده است، پادشاه و حاکم دیدار عمومی با مردم داشته است

جشن دیگان بر همه ایرانیان آزاده فرخنده باد

یازدهم بهمن امسال چه خواهد شد؟ پرسشی که مدتهاست مغزم را مشغول کرده است

وقتی فریادهای مرگ بر خامنه ای را در این روزها از زبان هم میهنانم میشنوم

شعارهایی که یاد آوریشان اینجا تکرار مکررات هست ولی مرتیکه الدنگ بیچاره ،‌ خامنه ای الدنگ  نمیدانی که جنبش آزادیخواهی ایران همیشه بیداره و اینک پس از هزار و چهارصد سال بساط اسلام و شیعه و همه خرافات غیر ایرانی را یکبار برای همیشه از خاک ایران روفته و جهان را به سوی صلح و آرامش رهنمون میشویم

گفتم که اشلو میشی/ در چهل و چهار روز اشلو میشوی و اشلو شدن تو یعنی پایداری ما و سقوط تو و ولایت معیشان الدنگ تر از خودت / شنیدی امروز صدا را؛ اصلاح طلب ،‌اصولگرا،‌دیگه تمومه ماجرا و این یعنی سوختن مهره های الدنگ تر از خودت یعنی کروبی و موسوی و خاتمی یا فریب سبز

با نقشه های قشنگی که کشیده بودید فکر میکنید که مدیریت بحران میکنید ولی امروز شنیدی که در خیابان  ملاصدرا شیراز مردم فریاد میزدند : میجنگم ،‌ میمیرم،‌ایران رو پس میگیرم  و مطمین باش آنقدر صدای بچه ها قوی بود که در فاصله ۱۳۵ کیلومتری آن و در آرامگاه کورش نیز آن صدا شنیده میشد. مرتیکه الدنگ خامنه ای شنیدی که بچه ها در پانزده کیلومتری مخفیگاه خودت فریاد میزدند : خامنه ای بدونه، به زودی سرنگونه

همه ایران داره فریاد میزنه،‌عکسهات رو میبینی که چه جور به آتش میکشند و چگونه تابلوهای حقارتت را در سطح شهر پاره میکنند،‌الدنگ دیگر فرصت را از دست دادی چون یک عقده هزار وچهارصد ساله در گلوی ما گیر کرده که با تف کردن تو و همه اراذل و اوباشت برای همیشه ازشر آن خلاص میشویم

زمانی که وب سایت مرگ بر خامنه ای دات کام را راه انداختم تنها به این اندیشه بودم که شعار مرگ بر خامنه ای همه گیر تر بشود ولی بایسته است  بگویم که تو خود الدنگت با گند کاریهایت و همه الدنگهای ریز و درشت اطرافت ،‌این کار را انجام دادید

نفسم را امشب زیاد برای تو مرتیکه الدنگ کرباس به سر هدر نمیدهم

به ما ایرانیان درشتی میکنید، پول و نفت و سرمایه های سرزمین آریایی را به یغما میبرید و چهره ایران و ایرانی را روز به روز در سطح جهان خفیف تر کردید و میکنید،‌ حال تحویل بگیرید

سواران ایران همه شاهجوی

نهادند یکسر به ضحاک روی

تا دیر نشده است سرت را جلو فرهنگ و مردم ایران خم کن،‌آن عبا و عمامه ننگین را از خودت بزدا و به دامان فرهنگ ایران بازگرد و از ایران و مردم ایران عذر خواهی بکن تا بلکه مردم توی الدنگ و همه ولایت معیشان داخل  و خارج ایران را ببخشند و جهان راه آرامش و آسایش بر روی خود ببیند – هنوز وقت هست  ولی فقط نه روز از دهم دیماه وقت داری

خامنه ای الدنگ یادت می آید که نهم دیماه ۵۷ مردم تربت حیدریه در یک اقدام خود جوش  با حمایت رادیو بی بی سی خاین به ایران و ایرانی چه کردند؟ من آن زمان کودکی هفت ساله بودم که اخبار را دقیق به یاد دارم و امروز که داشتم برای فرزند هفت ساله ام تاریخ دو انقلاب و یک جنگ و یک انقلاب تکنولوژی و … را به زبان خودش برایش میگفتم باز در برابر پرسش ناکام ماندم وقتی که از من پرسید

پدر جان آخوند چرا تو ایرانه؟

  نگاهش کردم و با سکوت  سهمگینی در مغزم مرور کردم که :« کفشهایم کو،‌چه کسی بود صدا زد…» و چمدان را از زیر پله بیرون آوردم

بایستی خفت الله در پاسپورت و پرچم ایران اسیرم پایانی بگیرد و من هم خفت ملیت دوگانه و داشتن پاسپورت  انگلیسی را هرچه زودتر به انتها برسانم و به ایران عزیزم بازگردم تا دیگر عمرم در این دیار به هدر نرود

«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»

پاینده ایران آزاد

خلبان آرشید مطیع قوانین

تبعید اجباری – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

پی نوشت: قدردانی ویژه از تمامی ایرانیان و ایرانیارانی که در همه شهرهای ایران چنان خیزشهای بزرگی را انجام میدهند و با احترام برای همه جانباختگان راه آزادی ایران زمین

عکس: آتش زدن عکس خمینی دجال و خامنه ای الدنگ / کرمانشاه  ۸ دیماه

 

 

 

:لینک یوتیوب


 

دلیل هشت از ۴۴

 امروز دوشنبه هشتم آبان ۲۵۷۶ شاهنشاهی خورشیدی برابر با روز گوش (گیتی) از ماه آبان سال ۳۷۵۵ دینی زرتشتیان  روز نبر

یک روز پس از روز کورش بزرگ که مرتیکه الدنگ خامنه ای به اراذل و اوباشش دستور داده بود که راهها را ببندد ولی مرتیکه احمق چگونه میتوانی با یک قلوه سنگ کوچک به اندازه جگر کوچک خودت و همه جیره خوارانت جلوی این فرهنگ سترگ ایران و سیل ویرانگر اسلام و قرآن و آخوند را در ایران بگیری

الدنگ پوفیوز خامنه ای سبک مغز، سال شاهنشاهی یعنی ۱۱۸۰ سال پیش از رفتن مرتیکه عرب محمد از یک ده به دهی دیگر در صحرای سینا که بخواهد مبنای تاریخ ایران بزرگمان بشود،‌چه راه و جاده ای را میخواهی ببندی الدنگ؟ با همه اون جیره خوارانت که در سیستم تو کار میکنند،‌یک مشت خودفروخته الدنگ تر از خودت مرتیکه های پوفیوز از اون بسیجیهای مانوری تا پلیسهای راهداری و شهربانی و کمیته چی و ژاندارمری چی که حالا سالهاست نیروی انتظامی میخوانندش، نیرویی که باعث ایجاد ترس و رعب و وحشت مردم میشود بجای آنکه آرامش و امنیت را به مردم ساده دل ایران ببخشد

خامنه ای بی خامه در مغز، من خلبان آرشید مطیع قوانین به تو میگویم که ایستاده میمیرم و خونم به پای درخت آزادی میهنم و فرهنگ بزرگ ایران عزیزم میریزد و از این مرگ با افتخارهیچ باکی ندارم، باشد که از خنگی شما مردم اروپا و آمریکا و … در آرامش و بیمه های اجتماعی کلان سپری کنند و بخاطر بی لیاقتی شما و همه خود فروختگانی که شکمهای بی ارزششان و وجود خالی از مغزشان را به نوکری آنها میسپارند تا خانه ای و ماشینی برای خود دست و پا کنند و از یاد ایران عزیزشان غافل بشوند،‌نوکران و خدمه های بی بی سی و وی آو آ و هزار سوراخ دیگر که بنام دوست و حامی ملت ایران دست در دست خامنه ای الدنگ برای ویرانی ایران میکوشند

این ایستادگی من همان دو پایی هست که روی آن ایستاده ام ، ساقه ای که به نسل پس از خودم با خون خودم آبیاری میکنم و تحویل  میدهم. خامنه ای  و همه مرتیکه مفنگ های شیره ای حامی خودت ، بدانید که  پانصد و پنجاه و نه سال پیش از زایش مردی که مسیح خواندندش،‌ مردی از تبار ایران به نام کورش بزرگ عظمت آفرید و تو الدنگ یک کاره حالا جاده میبندی که مردم به آرامگاهش نرسند

خیلی خوب کردی که جاده بستی چون خیلی از جاده های بسته در مغز برخی ایرانیان را به فرهنگ ایران  باز کردی ، در انتهای اندیشه هایی که تقابل شیعه و اسلام شیعی و فرهنگ ایران بود تو با این حرکتت باعث برجستگی و پیروزی فرهنگ ایران شدی. چه شد که چهار تا سنگ روی هم آن هم وسط بیابان بنیاد تو را به اینچنین به وحشت انداخت؟

از زمانی که نخستین فیلم بر آمدن خورشید را در آرامگاه کورش گرفتم ،‌یک شات هم از شاهچراغ گرفتم برای این بخش از فیلم که میگفت در طلوع صادق صبح سپیده که فیلم آرامگاه کورش را گذاشتم و در بخش دیگر  که میگفت در غروب آفتاب رنگ پریده که فیلم شاهچراغ را گذاشتم و این رنگ پریدگی بسانرنگ پریدگی و زردی امروز توست

پیامهایی که از ایران برایم میرسید میدانی چه بود

حسابی جفت کردن، …. فضا کاملا امنیتی…. دور آرامگاه حصار کشیدن و … اتوبان اصلی دو روز مسدوده…پر از نیرو و  … خوب اینهم شعور تو مرتیکه الدنگ خامنه ای و اراذل و اوباش دستگاهت

وقتی یک مشت  لات و اراذل و اوباش دور خودت جمع بکنی و پول و حرص قدرت هم داشته باشی معلومه که سر رفسنجانی بدتر از بد رو زیر آب میکنی واسه موندن خودت،‌معلومه که مشاور عقلایی نداری، معلومه که حالیت نیست فرهنگ ایران و عظمتش یعنی چی؟ معلومه که وقتی یک ایرانی داد میزند که دور از تو بادا اهرمن یعنی چی؟ وقتی میگیم ای در رگانم خون وطن یعنی چی؟ آی خامنه ای ، حالیته مرتیکه الدنگ احمق نون امام زمان خور که از نان جاکشی هم بدتر هست هرکی نان حوزه و مفت خوری دینی بکند حالا چه کشیش باشد چه خاخام چه موبد چه آخوند (که یعنی اسلام…) ای همه تان در زبانه های آتش فرهنگ ایران که  بر پایه گفتار نیک و اندیشه نیک و کردارنیک استوار هست و در پس جنگی با بدیها به دست می آید و در این جنگ رو در رو با یک مشت لات بی سر و پا توقع نداشته باش فکل کراوات کنم و با خود فروختگی بروم در بی بی سی و وی آو آ بشینم و یا با خیانت مرتیکه زلف یه وری خود فروخته به عربها یا اون تلویزیونهای دیگه ای که مستقیم و غیر مستقیم در جهت پاشاندن فرهنگ ایران و عظمت و اوج جایگاه خانواده در فرهنگ ایران هستند،‌بروم بشینم و با لوس و ننر بازی حرف از فریب سبز بزنم یا مماشات و پاچه خواری اصلاحات را به میان بکشم! نخیر آقای نامحترم- نخیر آغازاده پدرها که از رکیک ترین فحشها میتواند رکیک تر باشد این را به کسی بگویی،‌بلکه به میان میدان می آیم و نفس کش میطلبم. حالا با همین قلمم و به وقتش هم با گرز دو سر گاو و شمشیرم و سلاحم  چونان رستم که با رخشش نعره میکشید و همه افراسیابی ها صد تا سوراخ میخریدند به سراغ تو و آدمهایت می آیم و روزی که دستم به تو مرتیگه الدنگ برسد خودم با تیزی که سالهاست آماده کرده ام ریشت را میتراشم و برایت گلاب میمه به صورتت میزنم  تا زمانی که بخواهم شاهرگ گردنت را به تیغ انتقام سیاوش ها بسپارم یا نسپارم ناگهان جای دیگر گردنت را زخم نکنم که دردت بگیرد مرتیکه الدنگ با همه اون الدنگهای دیگری که خواسته و ناخواسته با دانش و با نادانی پشت سر تو حرکت میکنند و باعث کندی رشد و حرکت مبارزه میشوند. الدنگهایی چون حبیب مطیع قوانین که با یک مشت لات در خیابانهای شیراز بر روی موتور به حمایت احمدی نژاد جولان میدادند و به وقتش خدمت این عموی الدنگ خاین به عشق را میرسم. الدنگی چون عباس مطیع قوانین یا محمد رضا یا ابی که متاسفانه مادرم او را زاییده است و بیاید کیس پناهندگی زرتشتی بدهد و با خیانت و مکر و دروغ و کلاه برداری زندگی سپری کند و بعد برود در مسجد خامنه ای الدنگ سینه برای حسین عرب بزند که ….. و یا حسین تابان الدنگ بی همه چیز که بیاید سوء استفاده های موقعیتی و مالی اش را بکند و در برنامه تلویزیونی نام ننگین حسین را بگذارد زمین و نام باربد را برگزیند تا خرش از پل بگذرد ولی بعد با خفت تمام برود و در تلویزیون خود فروخته جم بنشیند و مصاحبه بدهد که حسین تاوان هست،‌کسی که پریده موسیقی ایران نبود و در پروپاگاندا او را پدیده خواندم و لیاقت و شان دوستی فرهنگ و هنر ایران را نداشت و بخاطر همان بود که رفت برای محمد عرب و بت الله عرب و … با صدای آن پسر خودفروخته رادمنش که حتی ایرانی حرف نمیزند و خودش را به خنگی زده است بنوازد و ….. یک نمونه الدنگ کامل که خودش را سامی یوسف خوانده ،‌یک نوکر خود فروخته اجیر و نون به نرخ روز خور که به وقتش نیز به خدمت او خواهم رسید….. اینها نمونه هایی از الدنگهای خارج نشین هستند که گله گله ساکن اروپا و آمریکا و .. هستند و کیس های پناهندگی میدهند ولی امان از یک قدم برای ایران و فرهنگ ایران

خامنه ای الدنگ تو سوار قطار لرزانی هستی که چرخهای آن قطار همین الدنگها و نمونه های دیگری هستند که در لندن خانه میسازند و فقط سی و پنج هزار پوند پول میدهند که شیشه خانه هایشان ضد گلوله بشود و یکی دو تا هم نیستند،‌ پول و سرمایه ملی آن کشور توسط الدنگهایی به خارج از کشور می آید و در پای بساط شیره و تریاک دود میشود به آسمان میرود که اگر آن الدنگها را بفشاری کیلو کیلو از ما تحتشان  شیره به بیرون میزند و در نقطه مقابل منقل نشینان حامی ج ا،  گروه منقل نشینان و یا سیخ سنگیها و یا شیره ای ها و یا بنگی های مدام، گروهی که خود را به عنوان مبارزان سیاسی معرفی میکنند و جبهه شان  جلوتر از کپسول گاز پیک نیک زرورق خورده و سیخ و یا منقل و وافور جلوتر نمیرود و با خاله زنک بازیهای رودست و بازیهای موش و گربه خارج نشینان به وجد می آیند و بر روی هم تیغ میکشند و در آن میان ایران عزیزمان هر روز بدتر از دیروز غارت میشود و غارت میشود و اینان صد خواب در خوابشان ربوده است که مگر سالی به ماهی دور هم جمع بشوند و در پایان جلسه شعارهای چهل من یک غازی بدهند و بعد بروند رستوران چلو کباب برگ بزنند و عارقش را به تمسخر ایران و مبارزه سیاسی برای ایران در قمارخانه های اروپا بزنند و ببازند و باز پای منقل و همان آش و همان کاسه بی آنکه حتی در این لندن همیشه ابری یک خانه ایران باشد که …… آه چه بگویم از این مردمان نان به نرخ روز خور بی همه چیز و برخی آنچنان خل و مشنگ که به وقتش خدمت آنها نیز خواهم رسید….. ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید و  خامنه ای الدنگ این تصویر مبارزات سیاسی علیه تو هست که تو بر اریکه قدرت تکیه زده ای   و وای به روزی که این محاسبات تو به هم بخورد، حالا هی برو پول خرج سازمان کثیف مجاهدین خلق بکن و عروسک خیمه شب بازی دشمن نشان برای خودت بساز. دشمن اصلی تو فرهنگ ایران هست که در نبض تک تک ایرانیان با غیرت در گذر از اسلام شیعی و خیمه شب بازیهای محرم و صفر و رمضانت بر قرار هست

خامنه ای الدنگ بلبشویی به راه انداخته ای و کشور فرهنگ و هنر را به جایی کشانده ای که آمار رسمی ۲۳ درصد روان پریشی در لایه های باز همبودگاهی میدهد که حال آمار واقعی را در زیر پوست شهر زمانی خواهی دید که اریکه قدرت ضحاک نشانت بر سرت خراب گردد و هر الدنگ جاکش اهل مماشاتی در گوشه و کنار جهان به دنبال سوراخ موشی باشد که گندکاریهای خودش را لاپوشانی بکند و جسم بی ارزش خودش را به گوشه ای بکشد ولی نخود به نخود و حتی سوت به سوت گنجهای ایران را از حلقومتان بیرون میکشیم و ایران را دوباره به عظمت و اوج و اقتدارش در پناه فرهنگ انسان ایرانی قرار خواهید داد

عظمتی که دیگر مرتیکه روان پریش ترامپ هم جرآت نکند نام خلیج پارس را منحرف کند یا پیرزن قصرهای انگلیس نشین از فکر تخریب ایران و فرهنگ ایران دیگر دست بردارد و سر عذر خواهی در برابر فرهنگ ایران به فرود بیاورد. بله ملکه محترم انگلیس با شما هستم که نیمی از ویرانیهای امروز ایرانم از آن پروپاگاندای بی بی سی شما در شور بیشعوری هست که شاه چمدان به دست را از ایران روانه کرد و آن پدر هم در کمال تحیر و ناباوری و در پس کمبودهای شخصیتی اش حکایت این بیت از داستان سیاوش شد که

از انديشه خرد و شاه سترگ. بيامد به ما بر، زياني بزرگ 

پس آن سربازان گمنامی که هر روز خودشان را در رنگی و پوستی میخواهند به ما حقنه بکنند بدانند که ما همچین در بغل بالا و پایین و چپ و راست غش نکرده ایم ،‌بلکه تمام همبستگی و انسجام درونیمان نتیجه کوهنوردیهای شیراز و اندیشمندی در شبهای کوههای شیراز و بازگشت به فرهنگ سترگ ایران هست

این را هم به فداییان خلق ایران بگویم که شما چگونه فدایی خلق ایران هستید وقتی که عکس آن لنین غیر ایرانی را در درفش خود دارید، اندکی دست برداشتن از غیر ایرانی و وابسته و اجیر بودن به فرهنگ غیر ایرانی میتواند نشان شعور و درک انسان ایرانی باشد( حال که همزمان با جلسه درون سازمانی تان هست) پس نگاهی دوباره به تاریخ و فرهنگ کشورتان بیندازید

و حال بازمیگردم به کورش بزرگ و روز هفت آبان که آی خامنه ای الدنگ دستور دادی جاده ها را ببندند :  من خلبان آرشید مطیع قوانین که برای صیانت و حرمت ایران وفرهنگ ایرانیان آزادیخواه  با یک هشتک “#از هفتم تا یازدهم آبانماه” می آیم  و حال اگر امسال نه که سال آینده به تو نشان میدهم که تاوان جاده بستن هفتم آبان قیامت یازدهم آبانماه میشود که سالگرد کشته شدن عمر ملعون به خنجر دو سر پیروز نهاوندی  مهندس طراح  آسیابهای بادی و یا توربینهای انرژی بادی امروزه هست که هنوز نام و یادش برقرار هست

پس تو هفتم آبان جاده های منتهی به آرامگاه کورش را ببند و این چه بهتر که جاده ها را بهتر از گذشته بکنی برای سال آینده و ما در پاسخ به تو خامنه ای الدنگ،‌ضحاک زمان، روز یازدهم آبانماه را جشن عمرکشون میگیریم و به سر عمر و لعنت به عمر میگوییم و به مستراح! میرویم و اعاده حاجت میکنیم به ریش تو و خمینی الدنگ تر از خودت. یک مشت لات بی سر و پا کشور من را دارند میخورند و فکر میکنند که ما کم می آوریم برای کل کل کردن و هر جور دلشان میخواهد ترکتازی کنند و تازیانه نابخردی بر سر و روی ما بکوبند. سرو ته شما را بفشارند بزرگتان آن علی آهی پشت میشود که برایش بزرگداشت گذاشتند و عکسهایش در اینترنت هست که در محضر پر نیرنگ تو هست، بلی این علی آهی یک الدنگی مثل خودت بود که رییس کمیته زاهدان بود و از بس دزدید و جنس قاچاق ( تریاک) رد کرد او را خلع لباس کردید و از اکبر سربازش در میدان فردوسی باید بپرسی که چگونه از پشت ترتیب حاج آهی الدنگت را داد و این مرتیکه الدنگ آهی یک پشتی بود مثل همه آخوندهای دیگر که همه تان پشت هستید و در آبعلی جایگاهی داشت و هستند تیمسارهای و سرهنگهایی که شاهد خفت او بودند و حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی زمان سهرابی با سرپرستی سرهنگ صدری پرونده قطوری برای این الدنگ دارند. این نمونه الدنگهایی هستند که در شوراهای نگهبان تو هستند. توضیحات بیشتر را از دزدیهای آهی با آیت الله وحیدی و تریاک کشیدنهایشان با زعمای قم در روستای تیره و حوالی آبعلی و جاجرود و … را با عکس به وقت مقتضی خدمت عموم عرضه خواهیم داشت. ای ننگ بر من ایرانی که شورای نگهبان بخواهد سردمدار کشورم ایران باشد و باز ننگ متقابل بر سپنتا نیکنامهایی که بخواهند برای یک کرسی در شورای شهر اینچنین خفت شورای نگهبان را بکشند و هنوز خودشان را آزاده بخوانند و بنامند و زرتشتی بخوانند خودشان را. کدامین زرتشتی با شرافتی هست که خفت آخوند و اسلام را به گردن بپذیرد، شما ننگ زرتشتی گری هستید و باعث تداوم الدنگی مثل خامنه ای بر اریکه قدرت

به هر روی، کمترینی که من هم میتوانم باشم اینکه پیروز نهاوندی زمان خودم باشم در روبروی تو خامنه ای الدنگ و مغز پوک نفهم در میدان جنگ رو در رو بایستم علیرغم اینهمه دشمن داخلی و خارجی که داریم ،‌جا و مکان  و زمان و هنگامه کرکری خواندن و نفس کش طلبیدن هست و با سوسول بازی شازده بازی و تو بغل آمریکا و انگلیس رفتن و … جور در نمیاد…. ایران فرهنگی داره به قدمت وحتی بزرگتر از عظمت تاریخ و اسلام خیلی جانگرفته و خام هست که بخواهد پیشوندی برای ایران عزیزم باشد پس مرگ بر جمهوری اسلامی،‌مرگ بر حکومت اسلامی، مرگ بر آخوند که خمینی پست بیسواد خودفروخته نوکر غرب که باید در هواپیمای ایرفرانس بسته بندی اش کنند بفرستند ایران گفت آخوند یعنی اسلام، مرگ بر خامنه ای و مرگ بر تمام الدنگهایی که از این موقعیت زمانی و مکانی برای اندوختن جیب های ننگین خودشان به بهای فروخته شدن ناموس ایران زمین ، سوء استفاده از موقعیت میکنند

دیوث بی غیرت ناموس ایران بر باد میرود، او ناموس تک تک ما هست، ناموس تک تک ما را عرب بر باد داده است،‌الدنگ به قبر سنگی عرب سر خم نکن، عرب دشمن ایران و اسلام خیلی جا دارد و خیلی راه دارد به گرد پای فرهنگ ایران برسد چه خواسته که بشود پیشوند نام کشور بزرگ من

ای خاک بر سر روحانی الدنگ که شان و مقام فریدون را نمیداند که نفهمد فریدون چه هست و حسن چه هست و این سالوس غیرت فروش ، رییس جمهور اسلامی ایران هست و همه الدنگهای پوفیوز احمق روشنفکرنمایی که حامی ریاست جمهوری این الدنگ هستند،‌باعث بقای حکومت ننگین اسلامی در ایران هستند

خیلی هنگامه غریبی هست،‌دشمنان داخلی و خارجی ، عدم انسجام و عدم آگاهی بخش عظیمی از ایرانیان، دستان خالی و آرزوهای بزرگ فقط یزدان پاک و روان نیاکان گرامی ایران که حضور هر دو در دنیای مجازی ما جای بحث و پرسش و گفت و گو دارد، میتواند یاری دهنده باشد

حیف که خدایی نیست که به دامانش بیاویزیم وگرنه خدا دکان خوبی بود که پول و مزدور فراهم کنیم ولی فرهنگ سترگ ایرانی سربازان خفته ای در درون خود دارد که به مانند ققنوس از خاکستر خرابه های ایران بر میخیزند و زندگی تو خامنه ای الدنگ و همه هم باشانت را چه با ریش و عبا و عمامه و چه با فکل و کراوات و … به توبره میکشد

و در این غربتی که گرفتار آمده ام،‌در این زندان بزرگ بریتانیا هر چند توانستم که دشمن قسم خورده ایران را به خوبی از درون بشناسم ،‌درودی دارم به روان جاری آزاد اندیشان و حامیان عظمت فرهنگ ایران/ درودی دارم به پسری که پشت ماشینش در آمل شربت و شیرینی پخش کردبرای روز کورش ، درودی دارم به تیره های گوناگون ایرانی که خودشان را خواستند با پای پیاده به آرامگاه برسانند،‌درودی دارم به همه عزیزانی که دلشان برای ایران میتپد و از جان گذشته برای ایران ایستاده اند/ از جان گذشته به معنای کامل

بدرود ای همنشین اخیر چهارده صده ای ناکامی های ایران عزیزم

بدرود ای سکون سقوط ایران عزیزم در پس هزار و چهارصد ساله

بدرود ای تنهایی فرهنگ سترگ ایران زمینی که روان نیاکان افتخار آفرین ما را چنین دردمند به دامان فریاد  بی سکوت نشانده است و بهای آن خشکسالی مغز و اندیشه وچشمه های جوشان ایرانمان شده است

بدرود ای ترس مخوف نگفتن مرگ بر خامنه ای

خامنه ای بزدل و پسر الدنگت،‌توان رو در رویی مبارزه را که ندارید ولی نفس کش میطلبم چه در میدان مناظره،‌چه در میدان کشتی و یقه به یقه شدن و چه در میدان جنگ و چکاچک شمشیر

ایران ارث پدر بی همه چیزتان نیست که اینچنین آنرا با یک مشت الدنگ بدتر از خودت به تاراج ببرید

گند و کثافت کاری الدنگهای لندن نشینت در حال لیست شدن هست و به زودی دسته گلهایی با لیست تخلفات مالیاتی و …. برایشان ارسال خواهد شد که فرهنگ ایران درش همیشه برای بازگشت به آن فرهنگ سترگ را باز گذاشته است

امروز از این نکته و افسانه نخوانیم                        که افسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم

درود ای ایران آباد و آزاد فرداها

 ایران عزیزم،‌از جان گذشته ، از مال گذشته ، از نام گذشته و از پرواز گذشته در رویای ایران زاده میشوم تا رویای آزادی باشم و من مسیر دشوار خودم را خواهم داشت و کابوسها و اندیشه های خودم را که بی رنج افسانه شدن ممکن نیست

و تا ببینیم یازدهم بهمن ماهی در سالهای پیش رو، چه خواهد شد

خلبان پرواز آزادی برای صلح و دوستی در ایران و جهان – متخصص مدیا و مولتی مدیا

آرشید مطیع قوانین

دلیل هفت از ۴۴

دانلود فیلم آویزان شدن بنر مرگ بر خامنه ای در ایران

جایگاه عدد هفت در فرهنگ ایران و جهان و پیرو آن  باز شدن این عدد در بخشهای مهمی از زندگی شاید این نکته را در نظر می آورد که این نوشته هفت روز پیش از یک واقعه مهم میبایست نوشته شده باشد که دقیقا اینچنین است

به موضوع هفت برگردیم و اشاره ای کوتاه به نقش هفت در فرهنگ انسانی

 هفت امشاسپندان ، هفت آتشکده، هفت هنر،‌هفت تنان،هفت قلم آرایش ( وسمه،‌سرمه،نگار،‌خچک،زرک،غازه، سپیداب) ، هفتابیجار، هفت آب ، هفت اورنگ، هفت اختر، هفت پرده، هفت اقلیم، هفت نت موسیقی، هفت دستگاه موسیقی، هفت در ریاضیات( هم فرد است هم طبیعی است و هم اول است)، هفت علوم انسانی (علوم سبعه)،‌عجایب هفتگانه طبیعی، هفت الوان، هفت گاو لاغر که هفت گاو فربه راخوردند( خواب فرعون)، هفت سنبله لاغر و هفت سنبله پر، هفت سال قحطی مصر، هفت ایل قزلباش، هفت پایه(گردون)، هفت پیکر( نام یکی از پنج منظومه نظامی گنجوی) ، هفت شهر عشق،‌ هفت چشمه،‌ هفت خط جام جمشید( جور و بغداد و بصره و ازرق و اشک و کاسه گر و فرودینه)، هفت خط( ثلث،‌محقق، توقیع ، ریحان،‌رقاع ،‌نسخ،‌تعلیق) هفت خوان، هفت سین ،  هفت ملت ، هفت سامورایی( ساخته آکیرا کوروساوا)، هفت برگ،‌ آش هفت دونه هفت گیاه( ایران باستان) ، هفت ارکان، هفت مرده، هفت مام، هفت فلک، هفت سیاره، هفت تیر( اسلحه)، هفت مهر( ادیب الممالک فراهانی گوید: آدمی را چو هفت مهر به دل- نبود کم شمار از اهریمن / مهرناموس و زندگانی و دین-عزت و خاندان و مال و وطن) هفت گز( که منسوب است به ابوسعید ابوالخیر: گرملک تو شام و گر یمن خواهد بود – وزسرحد چین تا به ختن خواهد بود/ روزی که از این سرا کنی عزم سفر – همراه تو هفت گز کفن خواهد بود) و این پایانی را به خامنه ای بی همه چیز میگویم که اینچنین ظلم و ستم و جفا و ناروایی و دروغ و ناراستی و نامهربانی را رواج داده است در سایه غرور و کم آگاهی خودش و القاهایی که از یک فرهنگ سخیف ضد آزادی و انسان در حوزه های کثیف مذهبی آموخته است و پیوند حاجی و آخوند را در ترکیب حاجی آخوند بروز میدهد. ننگ به حاجی و ننگ به آخوند

مبحث به این خوبی را میتوانیم در خصوص هفت به پیش ببریم و اثرات هفت در زندگی و محاسبات و بستگی و وابستگی هایی که فرهنگ انسانی برای عدد هفت برای خودش ایجاد کرده است وگرنه خود ۷ در طبیعت به خودی خودش وجود ندارد و ما به وجود آورنده آن بوده ایم- درست مثل نتهای موسیقی دو – ر – می- فا – سل – لا – سی ،‌بله البته هفت درخت و هفت خانه و هفت هواپیما را داریم و یا هفت میوه ولی اینکه خود ۷ در طبیعت به خودی خودش وجود داشته باشد ،‌چنین نبوده است ولی ما اینهمه مصرف آنرا ایجاد کرده ایم و آنرا ساخته ایم

پیشنهاد من به دربار فاسد دستگاه خامنه ای جنایتگار این هست که عدد هفت را که میتواند مبنای تغییراتی باشد ، سرلوحه مرام و انسانیت خودشان قرار دهند و همانگونه که وی انگلیسی به عنوان حرف نخست واژه ویکتوری سمبل پیروزی هست (که دقیقا نیز مثل هفت میباشد)، یک پیروزی برای خودشان و ایران و جهان بیافرینند ( حالا این احمق های دستگاه خامنه ای هم خیلی حرف گوش کن هستند و همین حالا میگویند چشم امر بفرمایید) و هفت کار را بکنند که بتوان وارد جزییات شد و هر ایرانی باشرفی که پیدا بشود گوشه ای از کار را بگیرد و به شعاع هفت متر مربع پیرامون خودش را سرشار از شادی ،‌ سرور ، شادمانی ، عشق ورزی، مهربانی، دهشمندی و خردورزی بسازند تا هفت پیکره همبودگاه جانی تازه بگیرد و حالا هفت کاری را که نسخه میکنم به دستگاه منحوس و ظالم خامنه ای

 یک ) رعایت حق زندگی دیگران

دو ) منع شکنجه و برده داری

سه ) آزادی بیان و فکر تا تحقق آزادی و حقوق فردی ، محدودیتهای قانونی به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران ایجاد شده تا پیش شرط های عادلانه اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک همبودگاه مردمسالار تامین گردد

چهار) رعایت برابر سزاوار بودن هر انسان ایرانی برای یک زندگی با استاندارهای  قابل قبول برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش از جمله تامین خوراک و پوشاک و مسکن و مراقبتهای پزشکی و خدمات و تامین اجتماعی تحت یک مدیریت نوین ، علمی و کار آمد

پنج ) آموزش و پرورش رایگان در اختیار همگان . آموزش و پرورشی منبی بر اصول علمی و مدرن

شش) پاسداشت فرهنگ و هنر انسان پرور ایرانی و حفظ  تمامیت ارضی ایران و خاصه برنامه ریزی برای بازگشت کشورهای وارث تمدن ایرانی به آغوش مام میهن

هفت ) پیش بینی ،‌ پیشگیری ، برنامه ریزی وآماده سازی برای آینده با برنامه ریزیهای علمی و انسانی برای پیشرفت و پیشبرد و بهبود زندگی عامه مردم ایران در درون و سراسر دنیا و سپس کمک به انسانهای دیگر

خامنه ای ضحاک که زندانت پر از جوانهای نازنین ایران زمین هست و خیابانهایایران عزیزمان پر از جوانهایی که بدون برنامه ریزی کلان در یک مدیریت ضعیف و احمقانه مذهبی شیعی ، کشور و نیروهای شکوفای آنرا در جهت اهداف استعمار گران به هدر داده ای؛ زمان آن رسیده است که صدای مرگ بر خامنه ای را بشنوی و به دامان فرهنگ ایران برگردی- فرهنگی که یکبار امتحان خودش را پس داده است و باز پس از هزاره ها در پی زیاده خواهی برخی و عدم رعایت اصول فرهنگ ایرانی دوباره به دام بلا افتادیم/ خامنه ای تا هنگام داری و پیش از اشلو شدنت به دامان فرهنگ ایران برگرد

ننگ به همه آن مثلا ایرانیهایی که چشمشان را به اینهمه معضلات ایران و مشکلات حقوق بشری میبندند و اختگانی هستند که فقط ناظر میباشند بدون آنکه بخواهند بدانند و بفهمند که کل در احکام مربوط به کیفیت تابع اجزا خودش میباشد و چه ننگ آور است که برخی از ایرانیان امروز خود انیرانی هستند و شمار آنها نیز کم نیست

حیف که وقت و انرژی و نیرویم اینچنین بایستی هدر برود چون پدران و مادران احمق ما و هم نسلهای آنان هنگام شور بیشعور ۵۷ بدون هیچ آگاهی از شرایط جهانی و در یک مستی احمقانه کامل بجای درست کردن معضلات تک تک خانواده ها و شناخت و بازشناخت خودشان  و شروع به پرورش نسلی بر مبنای اصول علمی و مدرن خواستند دست به تغییرات کلان اجتماعی بزنند و در یک روند همه چیز از بالا درست میشود میتوانیم در امروز نتیجه آن حماقت نسل پیش از خودمان را یبینیم. احمقهایی که هنوز برخی از آنها در جامه پوفیزیسیون( اپوزیسیون ناکارآمد)،‌ فرزند این و آن بودن، آخوند و مداح بودن ،‌ پادو و نوکر و کلفت این و آن بودن ، عمله دستگاه زور بودن و خود فروختگانی به سیستمهای درونی و بیرونی که هیچ اعتبار و بزرگواری برای ایران فراهم نکرده اند

گاهی به مدیریت ناکارآمد بایستی گفت نه. با همین قاطعیت و به همین محکمی. چه در سطح خانواده و بزرگترهای خانوادگیمان و چه در سطح کلان و مدیریت شهری و کشوری. به همین دلیل من خلبان که پرواز را رها کرده ام و نمیتوانم آزادانه در آسمان پرواز کنم وقتی که خاک کشورم اسیر تفکر متحجر مذهبی شیعی اسلامی هست با صدای بلند میگویم مرگ بر خامنه ای

 چه در خانواده و کسانی که تفکر خامنه ای را ترویج میدهند و عشق را کشته و میکشند

و چه در سطح کلان و همبودگاه که خامنه ای قاتل و بی همه چیز یک ضحاک زمان هست که روزانه دستش به خون انسان آلوده هست

با تلاش برای رسیدن به بنیان آزادی در ایران و حفظ آن

خلبان آرشید مطیع قوانین

دلیل شش از۴۴

در بخش پیشین گفتیم که دنیا بدون اسلام خیلی راحت تر بود و جنگ و خونریزی و کشتارش نیز کمتر ولی نبایست این اشتباه را بکنیم که مسیحیت یا یهودیت سر منشا اسلام و ادیان سامی همگی در یک خط با خدای خونخوار و نگران و عصبانی هستند

بعنوان مثال کشتار و خونریزی خدای دیوانه قرآن را در نظر داشته باشید که انسانها را زجر میدهد میکشد و دوباره زنده میکند که دوباره زجر بدهد. شما یک کاردستی درست میکنید با مقوا و زیر پا له میشود چقدر دلتان میسوزد حالا خدای خشک ادیان سامی همه اش بزند و بکشد و زجر بدهد!‌نمونه تلطیف شده اش را هم داریم که همه مشکلها را پسر خدا بایستی بکشد و مسیح را به زجر میکشد البته این مسئله را هم در مورد ابراهیم و پسرش اسماعیل داریم که بعد کشتن نخستین پسر خانواده جایش را به سر بریدن  بخشی از آلت مردانه در آمد که خدا خشنود بشود و بعد هم کلی مطالب علمی و پزشکی برایش ساختند!‌بلی داشتم میگفتم که مسیحیت نیز در پایان هر هفته مثل گروهی خونخوار و آدمخوار در کلیسا به صورت نمادین شراب را بعنوان خون مسیح میخورند و یا نان مقدس را به عنوان بدن مسیح و واقعا چندش آور هست وقتی کاری را انجام بدهی و زیرپایه های آنرا نخوانی و ندانی

در مورد یهودیها نیز کافی هست که بین آنها زندگی کنید ،‌خیلی فرقی با حزب اللهی های دو آتشه خودمان ندارند البته همین آیین مزدیسنی نیز حزب الاهورایی دو آتشه زیاد دارد دقیقا با همان مشخصات یهودیها و جوجه حزب اللهی ها – پیراهن رو و انگشتر عقیق در دست با یقه چرک و فکرهای بسته

در مورد بهایی ها نیز واقعا حالت تهوع به آدمی به دست میدهد که بخواهی حرف بزنی چون این گروه نیز آنقدر تشخیص نمیدهند که این منافعی و این جمعیت هفت میلیون و نیمی که در عرض صد و پنجاه سال جمع شده اند بنیادش و پایه اش خنثی کردن و منحرف کردن نهضت مشروطه در ایران بود ،‌یعنی سربلندی یک کشور و آزادی و آزادگی پروری یک کشور هزینه اعتقادی میشود که هر روز بیشتر از دیروز سعی در مظلوم نمایی آنها میکنند و دروازه های جهان را بر روی آنها بازکرده اند و باز هم با کمال تاسف میبینیم که بخش زیادی از این جماعت سوء استفاده کننده  هم تقاضاهای پناهندگی هایشان را به نام بهایی میدهند و هم اینکه پاسپورتهای ایرانی نکبت بار جمهوری اسلامی را در جیب میگذارند و در سفر دایم به ایران هستند

در خصوصعلی محمد شیرازی (‌باب) و اقامت  او در بوشهر از ۱۸ تا ۲۱ سالگی که به تجارت مشغول بود و سپس به کربلا رفت و شاگردیکی از سران شیخیه شد بنام سید کاظم رشتی و اینکه چرا در پایان آبش با انگلیسیها در یک جوی نرفت و بابیه و بهایی در اینجا دچار آشفتگی شدند- سیستم محفل نه نهی که محافل بابی انجام میدهند و مبنای عدد نوزده در محاسبات آنها و طرح جامع استثماری که به پیش میروند و با توجه به شکست اخلاق و ترویج فرهنگ دو رویی در بین آنها مخصوصا جوانانشان که همه کارهایی را نهی شده است به واسطه دینشان انجام میدهند ولی رویه سازی میکنند. به هر روی درد زیاد است و خاین زیاد تر و شاید اگر آگاهی مردم بالا برود و این امکانات فراهم بشود که خودمان یک بار به خودمان فکر کنیم و ریشه بدبختی های خودمان را تشخیص بدهیم ،‌به افتخارهای خودمان دست پیدا خواهیم کرد

و جای بسی  تاسف هست وقتی که انگلیسیها مانکجی ایمجی هاتریا را به ایران فرستادند و او نیز نهایتا نام درویش فانی را پس از دیدار«رحمت علی شاه» – قطب دراویش نعمت اللهی – در ماهان – روابط دوستی عمیقی با وی به هم زد را برای خود برگزید. هدف او امتداد استعمار انگلیس در ایران بود با یک سرفصل جدید و البته سرقت آثارباستانی ( خرید) شامل کتب و نسخ دست نویس – سکه ها و … و انتقال آنها برای اربابانش  را نبایست فراموش کرد به انضمام کارهای بسیار دیگری که انجام داد و از حوصله این مقال خارج هست

درد بیشتر اینکه من بایستی در دل لندن بنشینم و این مطالب را در مورد استعمار پیر بنویسم یعنی پناهنده شدن به خاک دشمن از دست دشمن خانگی/ این بخش دیگر خیلی درد ناک هست

پس در یک بررسی اجمالی به این نکته رسیدیم که همه ادیان مطرح جهان شامل زرتشتی گری ،‌و ادیان سامی گری بازیچه ای برای گروه هایی شدند که خیلی هوای همدیگر را هم دارند

مردم ایران به اصالت خودشان برگردند یعنی اینکه اندکی آگاهی هایشان را با خواندن برگ هایی از تاریخ بالا ببرند ،‌نگاهی به فلسفه زرتشت داشته باشند که یک مرد خردمند از آن خطه بوده است و اگر زرتشت را امروز بر روی زمین می آوردند سواد یک پسر هفت هشت ساله از اینترنت و موبایل نسبت به زرتشت آمده از چند هزار سال پیش بیشتر بود ولی حرف حسابی که زده است با خرد خود در سخنان من بنگرید و راه نیک و بد را بپذیرید. فلسفه زرتشت بعنوان یک خردمند ایرانی میتواند نقض حرفهای خودش یا حرفهایی که به او نیز نسبت داده اند هم باشد و این یعنی پایان خشکه اندیشی

گروهی از زرتشتیان پارسی که نوکر چشم و گوش بسته انگلیسی ها هستند در یکی از فرمهای پذیرش خودشان بخشی را دارند که اگر امروز خود زرتشت هم بیاید و بخواهد عضو آنها باشد به وی اجازه نخواهند داد چون حرف نخست آنها این هست که فرد مذکور بایستی زرتشتی زاده باشد و این خیلی خیلی مسخره هست

آیین زرتشت هم به تنهایی خودش نمیتواند نجات دهنده و نگه دارنده باشد چون کمااینکه آیین رسمی کشور در دوران ساسانی زرتشتی بود ولی دیدیم که چه نکبتی بر سر ایران بارید و چگونه خیانتها شروع شد و مقاومتها هنوز ادامه دارد در برابر حمله وحشیانه اعراب و ایران و فرهنگش دمار از روزگار اسلام در آورده است و اینجا یاد شیرمرد بزرگ ایرانی ،‌پیروز نهاوندی یا ابولوءلوء را  گرامی میدارم که بخشی از انتقام ایران و ایرانی را از عمر بن الخطاب گرفت،‌دستش درد نکنه ولی کار امروز ما انتقام گرفتن نیست ،‌کار امروز ما آزادسازی ایران هست و رهایی اندیشه ایرانی از تمامی زنگوله های استثماری و استعماری  و پیشبرد انسانیت و ارزشهای اخلاقی انسانی در ایران

وگرنه اگر به حساب نیروهای مستشاری و یا کشور گشایی مدرن باشیم که حکومت ننگین جمهوری اسلامی نیز در حال حاضر در کل منطقه ( سوریه – بحرین – یمن – عراق و آفریقای جنوبی و .. ) حضور مستمر دارد و ضمنا فراموش نکنیم که همین حکومت ننگین جمهوری اسلامی ایران هست که در حال حاضر ضامن تمامیت ارضی ایران هست وگرنه ایرانیان خودفروخته بی بی سی نشین و وی آو آ نشین که تمبان خودشان را هم بالا نمیتوانند بکشند چه بخواهند که کشور را نجات!‌دهند

در مورد چپی های چپول نیز دیگر هیچ نمیگویم که حزب و گروه و فکر به این خاینی ( مخصوصا توده )‌در تاریخ اخیر ایران کم مانند هست

پس در یک جمع بندی کلی گفتار نیک – اندیشه نیک – کردار نیک بعنوان مبنای آموزه ای هست که یک انسان بنام زرتشت از خودش برای ما به یادگار گذاشته است و این درجنگ دایم با بدی ها هست و هر انسانی که جنگ با بدی را به کناری بگذارد و خنثی زندگی کند،‌ طبعا نمیتواند خودش را زرتشتی بنامد،‌ زرتشتی گری یعنی سربلندی و آزادگی یک ایرانی آزاده که فرهنگ جهان و با تاکید میگویم که فرهنگ جهان وامدار فرهنگ انسانی ایران هست و بهتر است به فکر ماشین بهتر و خانه بهتر و …. نباشیم و به فکر ایران عزیزمان باشیم چون آخرین مدل ماشین را هم که امروز سوار بشویم پنج سال دیگر این مدل ماشین قدیمی شده است

در این بخش یهودی و مسیحی و مسلمان و شیعه و بهایی را همه به توپ بستم و گفتم که منشاء آنها کجاست و این ملاکی نمیشود که بگوییم فقط دیدگاه زرتشتی گری برتر هست بلکه شاید انسانی درگوشه ای از دنیا با گفتار نیک – کردار نیک و اندیشه نیک زندگی بکند و یا اینکه هیچ دینی نداشته باشد و یا اصلا از نام زرتشت خبر نداشته باشد- درگیر شخص و حادثه نبایست بود بایستی به عمق اندیشه رسید ولی ببینیم که آیا صاحبان زر و زر و روز  میگذارند؟

عشق به میهن و فرهنگ ایران را نمیتوان با زور و دشنه و ترس از آتش جهنم به آدمها تحمیل کرد،‌عشق کلا تحمیلی نیست بلکه یک خواستن هست که میتواند زمانی نیز در سکوت و دوری هم برگزار شود

در بخش بعدی که دلیل هفت از چهل و چهار خواهد بود باز به مطالب عددی و تاریخی فرهنگ ایران اشاره خواهیم نمود

خامنه ای بعید میدانم که اینهمه آگاهی از تاریخ و فرهنگ کشور ایران داشته باشی ولی اگر این آگاهی ها را داری و سکوت کرده ای بسیار بزدل و ناراست هستی و طبعا هر ایرانی که این آگاهی ها را داشته باشد و سکوت بنماید- یک زندگی یکباره هست و مطمین باشید که پنج دقیقه قبل از مرگتان بر روی تختهای بیمارستانهای درون و برون ایران در کهنسالی به حرف من خواهید رسید که چقدر مفت زندگی را باختید به آجر و سنگ و سیمان و آهن و کاغذ و درون خود و فکر و اندیشه تان را فروختید به چیزهایی که ارزشمند نبودند و پس از مرگتان در دست وراثی خواهد بود که میخورند و می پاشند و به شما میخندند از آنهمه بی عرضگی و درماندگی

شاد و تندرست باشید

به یاد تمام آزادگان ،‌جانبازان،‌جان باختگانی که با سربلندی برای ایران ایستادند

چه در درون سیاهچالهای رژیم ننگین اسلامی و چه در جبهه های جنگ و سیاهچالهای دشمنان ایران

پاینده ایران آزاد و ایرانیان آزاده

خلبان آرشید مطیع قوانین

دلیل ۵ از ۴۴

زدن خامنه ای و یا اشلو کردن او بدون اشلو شدن خیلی ها که حتی خودشان هم فکر نمیکنند دامنه و امتداد و یا مبدا وجود خامنه ای هستند ، امکان ندارد

اشلو شدن خامنه ای برای یک همبودگاه و یا جامعه نیاز به اشلو شدن بخشی از خود درونی تک تک افراد همبودگاه دارد که بروز دهنده تفکر خامنه ای مآبانه هستند. و بزرگترین جایگاه بروز تفکر خامنه ای مآبانه کم آگاهی یا ناآگاهی هست. کم آگاهی از فرهنگ و هنر و تاریخ سرزمین ایران ،‌کم آگاهی از تاریخ پر شکوه و گاه کم شکوه آن ، به هر روی پیچیدگی اشلو شدن خامنه ای و شیعه با اسلام نیز یکی از مشکلاتی هست که به آن میپردازیم

با توجه به دلیل پنج از ۴۴ در اینجا اشاره ای به پنج گاه ستایشی میکنیم که سلمان پارسی به محمد یاد داد. در فرهنگ ایران و آیین زرتشتی پنج گاه نیایش اهورا مزدا انجام میشده است با نامهای

هاون‌گاه، از برآمدن آفتاب تا نیمروز: واژه « هاون » همان کلمه هاون امروزی است و از ریشه اوستایی به معنی « فشردن» آمده است، چون بامدادان و هنگام برآمدن آفتاب، موبدان گیاه سپندینه هوم را می‌کوبند و با آدابی ویژه از آن شربتی تقدیس شده فراهم می‌آورند‌

رپیتون‌گاه (یا گاه رفتون) از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز: از روز اورمزدوآبانماه یعنی آغاز زمستان بزرگ (بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی) تا پایان سال، گاه‌رفتون وجود ندارد و خواندن نماز گاه‌ رفتون جایز نیست. گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز می‌باشد، یعنی با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود. در یکم فروردین‌، گاه رپیتون به جای خود باز می‌گردد

اوزییرین گاه (یا گاه ازیرن)، از ساعت سه پسین تا فرو رفتن آفتاب: اوزیر واژه‌ای مرکب است. اوز به چم « بیرون، آن سوی»، و ایرن به چم «‌روز» است و روی‌هم‌رفته به چم «‌پسین‌، آن سوی روز» است.

اییویسروثریمه‌گاه (یا گاه ایوه سریترم)٬ از فرورفتن آفتاب و پیدا شدن ستاره شامگاهی در آسمان تا نیمه شب: اییویسروثریمه احتمالاً به چم «آهسته فرا رسنده» است. در بندهش در توضیح این گاه چنین آمده است: «هنگامی که ستاره موجود در آسمان آشکار شد تا نیمه شب‌»

اوشهینه‌گاه (یا گاه اشهن)، از نیمه شب تا بر‌آمدن آفتاب: واژه اوشهین از واژه اوشاه به معنی « سپیده‌دم‌» گرفته شده است. گاه اشهن بنام روز قبل خوانده می‌شود. یعنی آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته می‌شود

حال آنهایی که تا بحال نمیدانستند چرا مسلمانان پنج بار نماز میخوانند میفهمند که سلمان پارسی آنرا به محمد آموزش داده است و یا محمدامین که سواد خواندن و نوشتن و محاسبات کاروانداری نیز داشته است در سفرهای خودش به خارج از حجاز دیده بوده است و البته نام نماز نیز کاملا ایرانی هست و حتی دست و روی شستن و یا آبدست نمودن و یا وضو گرفتن نیز از فرهنگ ایران به اعراب رسیده است

پس ایرانی که میخواهی به زبان عربی کلمه هایی را بگویی که مفهوم آنها را نیز نمیدانی اندکی بیندیش و به خودت بگو که چرا یک ایرانی بایستی به زبان عربی که نمی فهمد با خدایش گفتگو کند اگر نیاز داشته باشد که به خدا اعتقاد داشته باشد چون علم و دانش تا آن حد پیشرفت کرده است که بتوان نام و یاد خدا را به چلنج یا بحث کشانید ،‌خامنه ای که ضحاک زمان هست او سر جای خودش که به راحتی میتوان یک انسان را به چلنج کشید. پس در این بخش پنج از ۴۴ به موضوع پنج گاه نیایش میپردازیم که از فرهنگ ایران به اسلام و شیعه رفته است و اگر همه ایرانیان این را میدانستند و شرافت و اخلاق راستی و درستی هم پا برجا بود باز آيا فکر میکنید که یک نفر در روز جمعه پشت سر یک آخوند میرفت برای خواندن نماز جمعه. اگر مردم آگاه بشوند و اجازه ندهند به خود فروختگان بی بی سی مغز و وی او آ چشم و گوش و … طبعا طرح خوب اقتصاد مقاومتی ( تولید – اشتغال) میتواند مورد حمایت ایرانیان آزادیخواه نیز قرار بگیرد مخصوصا وقتی که پایه های اساسی حقوق بشر در نهاد جامعه ایران ریخته بشود و طبعا همینجا هست که خامنه ای بایست اشلو بشود تا حقوق نخستین انسانی که فرهنگ ایران زاینده آن هست بتواند جایگزین این حکومت جهل و جنون آخوندی – شیعی ( اسلامی)‌بشود/ فقط یک لحظه فکر کنید که دنیا بدون اسلام چقدر آسوده تر بود…… ادامه در بخش شش از ۴۴

این را هم می آورم اگر نیاز بود به کودکان یاد بدهید تا بتوانند بهتر به خاطر بسپارند که چه گاهی را در زمستان نداریم و گاههای دیگر کی هستند؟ برای نیایش خدا آزاد هستید و با هر فکرو زبانی میتوانید آنرا انجام دهید فقط مهر کنیدو فکر نکنید با آزار دادن خود و یا دیگری و فکر کوتاه مثل المغضوب و الضالین دارید نیایش خدا را میکنید،‌خدای ایران خدای مهر و دوستی و مهربانی هست و اون مغضوب و ضال را به خدای سنگی اعراب که خیلی هم اصرار دارند که بگویند و حقنه بکنند که خدایی به غیر از او نیست ! ولی هست ،‌( مثل پول ،‌ماشین ،‌خانه ، هواپیما و … اینها همه خداهای نوین هستند )بسپاریم( دقت کرده اید که عرب چه اصراری دارد که بگوید لا اله الا الله !‌حالا اگر اسم پدر محمد عبدالصمد بود همه مسلمانان میگفتند لا اله الا الصمد ! ) – بر قرار باشید

من که هسـتم زرتشـتی
دارم سـِدرِه و کُـشـتـی

هــر روز از دل و جونـم
پـیـش خـدای خـوبـم

پنج بــار، در شـب و روز
یـادِ اورمـزدِ پـیــروز

دست و رویم می شـویم
پیرهن ِخوب می پوشم

* * * * *

وقـتـی سَـر زَد سـپـیده
گاه هـــاوَن رســـیـده

تا ظهر مـا مـی تـونیـم
هـاوَن گاه رو بخـونیـم

بعـد از هاوَن ، رَپـیـتوَن
مـی یـاد بـَرا تو و مـن

رَپیـتوَن هستش تا ســه
بعدش اُزیرَن مـی رسـه

* * * * *

بـایـــد یـادم بـمــونــه
ایـن نکـتـه که آســونه

از آبــان مــاه تـا نــوروز
رَپیتوَن نداریـم هــر روز

تـو پایـیــز و زمســتـون
هاوَن تا ۳ اسـت، بـدون

گـاه اُزیــرَن همـیـشـــه
هستش تا که شب بشـه

* * * * *

وقـتی هــوا تاریــک شـِه
اَیوی سَروترِم گاه می­شه

این گاه تا نیمه شب هست
تا ســاعــت دوازدَه سـت

از نـیـمــه شـب تا فــردا
می رســه آخــریـن گاه

اُشـیهـن نــام این گاهــه
تا آفـتــاب دَرآد دوبــاره

* * * * *

اینــا پنــج گـاه ِ نمـازه
نیـایــش چـــاره سـازه

 پاینده ایران آزاد با ایرانیان آزاده و سربلند

خلبان آرشید مطیع قوانین

دلیل ۴ از ۴۴

چون شان سه که در بخش قبلی گفتم در فرهنگ ایران خیلی بالا هست و چهار نیز جایگاه بسیار ویژه ای در فرهنگ ایران و مخصوصا برای من دارد مثل چهار آخشیج یا چهار عنصر ( آب ، باد ، خاک ،‌ آتش ) که از عناصر بنیادین شکل دهندگی زندگی میباشند و جاودانگی در آنها مفهوم پیدا میکند، پس وقتی که سه  تا ۴  پشت سر هم بیایند شان آن سه چهار خیلی بالا هست و ۴۴۴ همیشه عزیز بوده و عزیز هست و عزیز خواهد بود علاوه بر آنکه سه را به چهار بیفزاییم میشود هفت که باز هم شماره هفت جایگاه ویژه ای در فرهنگ ایران دارد که فرهنگ جهان از آن وام گرفته است

آنان هم که به این بازی اعداد میخواهند بخندند خوب بهتر است حواسشان را جمع کنند که اگر هوای شماره و عدد ها را نداشته باشند ،‌عدد همیشه با انسان همراه هست. پس بهتر است حواسمان به عددهای پیرامون باشد مخصوصا سالهایی که میگذرند و کاری برای خود و کشور گرامی مان و بهتر شدن حالش نمیکنیم که اگر حال ایران خوب بشود،‌حال جهان خوب خواهد شد

 پس حال که چنین است نام ننگ آنکه این وب سایت را به مرگش خوانده ایم و ولایت وقیح هست را به این زیبایی و صفای عددها و مخصوصا ۴۴۴  پیوند نمیدهم و برای این بخش : دلیل ۴ از ۴۴ را با سکوت سپری میکنم که به قول مارگوت بیگل : «سکوت سرشار از ناگفته هاست…»  و فقط یک نگاره میگذارم تا درس عبرتی برای ضحاک خونخواری باشد که عشق را فراموش کرده است و همه شده است خشم و قهر و   توهم/  ای ضحاک زمان تا هنگام داری به دامان فرهنگ ایران برگرد که صد سال دیگر همه ما خوانندگان این متن ،‌استخوانی بیش نیستیم و نامی اگر بتوانیم نامی نیک از خود بجا بگذاریم

پس تا فردا بدرود و همیشه پاینده باد ایران آزاد و انسان ایرانی آزاده

خلبان آرشید مطیع قوانین