دلیل شانزده از ۴۴

دلیل شانزده از ۴۴ برای سقوط تو خامنه ای جنایتکار تا یازدهم بهمن ماه نیز هفده دیماه هشتاد و دو سال  پیش میباشد


سپاس از دوست خوبم دکتر زرتشت ستوده برای ارسال این نقاشی


رضا شاه بزرگ  که نمونه اش را نداریم در چنین روزی چه افتخاری برای نیمی از مردم ایران یعنی زنان آفرید. متن سخنرانی او در آن روز بزرگ در همه جای اینترنت یافت میشودکه ذکر آن تکرار مکررات است ولی سرودن یک شعر توسط پروین اعتصامی با الهام از همین برنام (عنوان) نکته جالبی هست که در پایان این نوشتار خواهم آورد

رضا شاه کبیر راه دشواری را در زندگی طی کرد ،‌از زمانی که در شش ماهگی فکر کردند وی یخ زده است و میخواستند فردایش او را به خاک بسپارند تا هجوم متفقین و بی رگی مردم ایران در برابر دشمن که منجر به استعفا مرد بزرگی شد که در عرض شانزده سال ایران را دگرگون نمود. هنگامی که تو خامنه ای بی مرام و بی شرف و وقیح فقط دو ساله بودی و در حدود پنج سالگی تو رضا شاه کبیر در غربت در گذشت

به گمان من ، پدر تو هم یکی از چپق کشهای آفتاب نشین بوده است که شاه مملکتش را یک کشور دیگر مثل انگلیس بتواند بیاید و تحت الحفظ ببرد ، همانگونه که همه پدربزرگهای ما چنین بوده اند که امروز الدنگی مثل تو نوکر و جیره خوار روسیه  و انگلیس بایستی بر آب و خاک آریایی ایران چنگ بیندازند و اینچنین ایران  و ایرانی را در سطح جهانی خفیف بکنند. اینهمه تالیفات داری برای خودت نیز یک کتاب بنویس ماموریت برای اربابم روسیه ،‌ ای خاک بر سرت بکنند مرتیکه الدنگ خودفروخته با همه اراذل و اوباشت

و در آن شانزده سال پادشاهی رضاشاه کبیر چه اتفاقاتی افتاد و در این بیست و هفت سالی که از ولایت وقیح تو میگذرد چه اتفاقاتی افتاده است؟ 

    خامنه ای خوب یادت هست که منتظری عدم کفایت علمی و دینی و نامشروع بودن انتخاب تو به عنوان رهبر را مطرح کرد و همچنین احمد آذری قمی که یک نامه به تو نوشت و تو را فاقد شرایط مرجعیت شمرد

بعنوان یک شیرازی بگذار به نامه سال ۸۳ شعله سعدی که نماینده مجلس های کثیف اسلامی سوم و چهارم بود نیز اشاره کنم که او در نامه ای به تو خطاب نمود که در زمان انتصاب به عنوان رهبر، فاقد شرایط تعیین‌شده برای رهبری در قانون اساسی بوده‌ای

حال امروز چه شده است؟ مردم تو را فاقد صلاحیت تشخیص داده اند و این یک موج عظیم در کشورم هست که با نیروی قهریه و سرکوب نمیتوانی جلو این موج را بگیری مرتیکه الدنگ . تویی که فاقد صلاحیت رهبری و مدیریت کشور بوده ای. اصلا آخوند کنار حکومت را چه به راس حکومت بودن؟  با پر رویی بر سر آب و خاک آریایی من نشسته اید و فحش خواهر و مادر نثار ایران دوستان میکنید و مست از می و باده قدرت خود شده اید و اسب غرور را به سمت دره سقوط خودتان چهار نعل میتازانید. ننگ بر شما و وقاحت روز افزونتان

خامنه ای الدنگ ، ننگ بر تو

ننگ بر تو که بعنوان نفر نخست کشور ایران بنیاد دایره المعارف اسلامی را راه اندازی کرده ای و هزینه هایش را مردم کشور ایران بایستی بپردازند. آيا کسی از هییت امنا چهارده نفره تشکیلات تو حرفی زده است که از سال ۷۴ تا کنون حداد عادل مدیر عامل تشکیلات تو هست؟    که علی اکبر ولایتی و صادق لاریجانی و میرسلیم و معرفت و عبدالکریم سروش خاین جیره خواران تو بر سر این سفره که از پول  مردم تزریق میشود هستند. آيا از حقوق های نجومی و زد و بندهای مافیایی این گروه کسی چیزی به تو گفته است؟

شانزده سال پادشاهی سازنده رضاشاه کبیر را ببین و دوران زندگی و ولایت وقیحی کثیف خودت را ببین. چه کرده ای؟ یک مشت لات بی سر و پا را بر سر و جان و ناموس و مال مردم گستاخ نموده ای؟

چون نام بانو پروین اعتصامی را در این برگه میخواهم بیاورم و به حرمت شخصیت والای انسانیش میتوانم بگویم که شانس می آوری و کلام درشتی بغیر از الدنگ به تو و همپالگیهات نمیگویم ولی خوب مرتیکه الدنگ خجالت نمیکشی که با احمدی نژاد الدنگ تر از خودت که یکی از اعضاء ۲۴+۱  مجمع تشخیص مصلحت نظام هست یک طرح و برنامه مخوف میچینید که جنبش و قیام اعتراضی مردم را سرکوب کنید،‌ننگ بر شما که اگر بگذاریم این دفعه قسر در بروید

مردم ایران سرت را کوبیده اند به سنگ،‌ دیدی  که چه شاهکاری مردم به راه انداختند. به همان سبکی که آمدی با همان سبک دودمانت بر باد میرود و ایرانمان را آزاد میکنیم.

 خامنه ای الدنگ در طرح و برنامه از پیش تعیین شده ات و بااتکا به دوربینهای آنچنانی نصب شده در خیابانها مثلا خواستی که نخست بیست و اندی نفر را بگیرند و بعد دویست و اندی و سپس دو هزار و بیست هزار و با یک ترتیب تصاعدی برای ماشین کشتار و حفقان خودت سوخت تهیه کنی  ولی یک چیز در برنامه ریزیتان نبود و از نظرتان محو شد و آن اینکه قبح تو در همبودگاه ایران بر زمین ریخت و رهبر بی ارج و حرمت در همبودگاه هیچ جایگاهی ندارد، هر چند نفسهای آخرت را تا یازدهم بهمن ماه داری میکشی ولی آخ که چقدر بازنده ای مرتیکه الدنگ که توان مدیریت یک همبودگاه مثل ایران را نداشتی

به هر روی سپاس از وقت خوانندگان و با یک جمع آوری از وضعیت کنونی موجود  از شما عزیزان میخواهم که اگر خامنه ای تا یازدهم بهمن ماه جاری تکلیفش معین بشود و در تاریخ چهارهم و پانزدهم نیزتکلیف نهایی این نظام پوسیده مشخص بشود ، ما از هم اکنون که خیلی خیلی هم دیر شده است نیاز به پیش بینی ،‌ پیشگیری ،‌برنامه ریزی ،‌آماده سازی و حرکت داریم تا بتوانیم دوران گذار را سپری کنیم و طی بحرانهای پیش روی به شرایطی آرام و با ثبات  دست پیدا کنیم که البته از توطیه های جهانی نیز محفوظ نخواهیم بود

اگر اطاق فکر سپاه و تشخیص مصلحت برای عبور از خامنه ای و یا به فرض مرده بودن او چاره ای اندیشیده که سوپاپ همبودگاه را بکشند و با توجه به آگاهی عمومی  هم میهنان نسبت به دسیسه عوامل فریب ننگین سبز یعنی کروبی و موسوی و خاتمی چی ها و ادامه های دنباله دارشون و ملموس شدن این طایفه،‌خوب دیدیم که فرقه زنبیلیه یعنی احمدی نژاد و دار و دسته اش را هل دادند جلو که همینک نیز غیبشان زده است. مردم ایران هوشیارند و در یک خرد جمعی تمام رفتار شما را رصد میکنند و مثل حرکت مواج گروه پرندگان جهت خودش را پیدا میکند و مدیریتهای شما توان خفتاندن این جنبش را نخواهد داشت

فقط پیش از رفتن به خامنه ای الدنگ بگویم که تو غلط کردی در روز بزرگداشت کورش جاده های منتهی به آرامگاه کورش را بستی

شعر پروین اعتصامی را می آورم و تا درودی دیگر بدرود میگویم

البته این بدرود را به خامنه ای الدنگ و هم پیالگی هایش نمی گویم اصلا

 پروین اعتصامی شعر گنج عفت  « زن در ایران » 

زن در ایران، پیـش از این گویی که ایرانی نبود          پیــــشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشــــــانی نبود

زندگی و ‌مــــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت          زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود

کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد          کس چو زن، در معبــد سالوس قــربانی نبود

در عدالتخانـــــه‌ی انصاف، زن شاهـــد نداشت         در دبستان فضیـــلت، زن دبستـــــــانی نبود

دادخواهیهـــــای زن می‌مانــد عمری بی‌جواب         آشکارا بـــــــود این بیــــــداد، پنهـــــــانی نبود

بس کســـان را جامه و چوب شبانی بود، لیک        در نهــــــــادِ جمله گـــرگی بود، چــوپانی نبود

از بــــــرای زن به میــــــدا ن فــــراخِ زنــــــــدگی        ســرنوشت و قسمتی، جز تنگ میــدانی نبود

نـــــور دانـش را زچشم زن نهـــان می‌داشتند         این نـــــدانستن ز پستی و گرانجـــــــانی نبود

زن کجــا بافنــده می‌شــد بی‌نخ و دوک هنـــر        خـــــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقانی نبود

میـــوه‌های دکّـــه‌ی دانش فراوان بــــود ، لیک        بهــــــــر زن هــــرگز نصیبی زین فـــــراوانی نبود

در قفـــــــس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان       در گلستــــان، نام از این مـــــرغ گلستانی نبود

بهـــــــر زن، تقلیـــد تیه فتنه و چـــــاه بلاست        زیـــــــرک آن زن کاو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنـــگ از علم می‌بایست شــــرط برتری         بـــــــــا زمـــــــرّد یاره و لعل بـــــــدخشانی نبود

جلوه‌ی‌صد‌‌پرنیان ،‌ چون‌یک قبای‌ساده نـیست        عـزت از شایستگی بود، از هوســــــرانی نبود

ارزش پوشنده، کفش و‌ جامــــــه را‌ ارزنده کرد         قــــدر و پستی، با گـــرانی و بـــــه ارزانی نبود

ســــادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گــــوهرند         گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــا گوهـــــر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آنجا که نــــادان است زن        زیـــــــور و زر، پــــرده‌پـــــوشِ عیب نادانی نبود

عیب‌ها را جامه‌ی پرهیز پوشانده‌ست و بــس        جامـــــــه‌ی عجب و هـــ وا، بهتر ز عریانی نبود

زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک        پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود

زن چو گنجور است‌و عفت،گنج و حرص‌و ‌آز،دزد        وای اگـــــــر آگـــــه از آیین نگهبــــــــــانی نبود

اهـــرمن بر سفره‌ی تقو ی نمی‌شد میهمــــان       زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود

پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج        تـــــوشه‌ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود

چشم و دل ر ا پـــرده می‌بایست، امـا از عفاف       چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود

خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار        ورنـــــــه در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود

شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشتـــه کشتی‌ناخدای     ســــــاحلی پیـــــدا از این دریــای طوفانی نبود

بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقــل دید      مهــــــر رخشان را نشایـــــد گفت نــورانی نبود

                                    « پروین اعتصامی»

پاینده ایران آزاد – خلبان آرشید مطیع قوانین – در زندان بزرگ بریتانیا – لندن

رضا شاه کبیر ،‌یادت شاد و جاودان

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *